خلاصه داستان سریال ترکی آپارتمان بیگناهان قسمت 41

همراهان عزیز در این بخش خلاصه داستان خلاصه داستان سریال آپارتمان بیگناهان قسمت 41 را برایتان آماده کرده ایم. امیدواریم از مطالعه این بخش لذت ببرید.

سریال آپارتمان بیگناهان قسمت 1

سریال آپارتمان بیگناهان قسمت 41

صفیه با دیدن ناجی برای چند ثانیه مبهوت چشمان او می شود و بعد چشم از او می گیرد و سعی می کند در را ببندد. ناجی با دیدن دستان او که زخمی شده با نگرانی می گوید: «دستات چیشده؟ » همان موقع حکمت جلو می آید و صفیه از ترس در را به روی ناجی می بندد. حکمت وقتی می بیند دخترش در را به روی مردی بسته ناراحت می شود و در را باز می کند تا معذرت خواهی بکند اما ناجی رفته و چشم صفیه به شاخه گلی می افتد که ناجی برایش کنار راه پله گذاشته است…
صفیه گلبن را دوباره به خاطر این که روزنامه های مادرشان را سرخود برداشته سرزنش می کند و دلیلش را می پرسد و بعد انگار که تازه یادش افتاده باشد می گوید: «تو اون نامه تهدیدآمیز رو برای کی مینوشتی؟ من؟ » گلبن می گوید: «نه واسه اون دختر درازه که دست از سر اسد برنمیداره! » صفیه تعجب می کند و می گوید: «تو پاک عقلت رو از دست دادی! من دیگه نمیشناسمت. » گلبن با عصبانیت می گوید: «از این به بعد همینه! »
وقتی صفیه کنار پنجره می رود چشمش به چشم ناجی می افتد و هل می کند و به سرعت پرده را می کشد که پرده کند می شود و روی زمین می افتد.
اینجی از هان می خواهد یک کلمه به او راستش را بگوید که واقعا اویگار را تهدید کرده یا نه؟ هان که کلافه شده می گوید: «صبح اومده بود دم خونه پدربزرگت و میخواست همه چیز رو بهش بگه. من فقط کشیدمش کنار! اگه به این تهدید میگین آره تهدیدش کردم. » اینجی می پرسد: «با تفنگ آبپاش تهدیدش کردی؟ » هان می گوید: «به نظر تو چی؟! هنوزم بهم اعتماد نداری نه؟ تصمیمت رو بگیر اینجی! » و به سمت خانه می رود و با عصبانیت گلبن را به خاطر کاری که کرده سرزنش می کند و می گوید: «کاری که میکنی جرمه! بفهم اینو! » گلبن می گوید: «چرا به جای این که از اسرا و اینجی حساب بپرسی، منو ناراحت میکنی؟! » هان می گوید: «اگه بندازنت زندون حتی منم نمیتونم ازت محافظت کنم! » گلبن می گوید: «اشکالی نداره. اسد ازم محافظت میکنه! » هان گوشی گلبن را میگیرد تا شاید دست از سر اسد بردارد. گلبن هان را مقابل صفیه تهدید می کند که اگر گوشی اش را ندهد او هم چیزی را که اصلا دوست ندارد به صفیه خواهد گفت! اما در نهایت دلش نمی آد. هان سر شام از صفیه و نریمان هم می خواهد تا به هیچ وجه به گلبن اجازه ندهند از خانه خارج شود.
اینجی و اگه متوجه شده اند ممدوح بیشتر اوقات را در خانه خواب است و میلی هم به غذا ندارد و هردو نگرانش می شوند.
شب اینجی و هان به دیدن هم می روند. هان به خاطر رفتارش از او معذرت می خواهد و می گوید: «از این که بخوام مراقب همه باشم خسته شدم اینجی… دیگه نمیتونم تحمل کنم… » اینجی به او حق میدهد. هان شاخه گلی که در راهرو پیدا کرده بود را به اینجی می دهد و باعث می شود لبخند به لب هایش بیاید.
شبانه گلبن که دلش خیلی برای اسد تنگ شده سراغ نریمان می رود تا گوشی او را بگیرد اما نریمان می گوید که به هان قول داده و نمی تواند گوشی اش را به او بدهد. گلبن خیلی دلش می شکند و به اتاقش برمیگردد.
صفیه به یاد ناجی، شعری که همیشه او را یاد ناجی می اندازد زا می خواهند و لبخند میزند اما دوباره مضطرب می شود و کتاب شعر را داخل کشویش می گذارد و زیرلب می گوید: «خدایا خودت میدونی که من کاری به کارش ندارم. من زیر قولم نزدم. »

امیدواریم از مطالعه خلاصه داستان سریال آپارتمان بیگناهان قسمت 41 لذت برده باشید ؛ در صورت تمایل به مطالعه خلاصه قسمت بعد به صفحه خلاصه داستان سریال ترکی آپارتمان بیگناهان قسمت 42 مراجعه فرمایید.

کانال تلگرام الو سریال

برای عضویت در کانال تلگرام ما کلیک کنید

نکته خیلی مهم : دوستان عزیز ؛ برای حمایت از ما حتما در کانال تلگرام عضو شوید تا بتوانیم با انگیزه بالا این کار سخت و البته دوست داشتنی رو برای شما ادامه دهیم.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *