خلاصه داستان سریال ترکی دختر سفیر قسمت 77

سلام همراهان عزیز در این بخش خلاصه داستان سریال دختر سفیر قسمت 77 را برایتان آماده کرده ایم.

امیدواریم از مطالعه آن لذت ببرید.

سریال دختر سفیر قسمت 77

اشه دوباره وقتی زهرا را کنار بستر گاوروک می بیند می گوید: «مگر به تو نگفتم زیاد اینجا نیا؟! »

زهرا با عصبانیت در را به روی اشه قفل می کند و رو به گاوروک می گوید: «میدانم او نامزد توست ولی ما از بچگی با هم بزرگ شدیم و تو مال من هستی. اگر یادت باشد در کودکی کسی که میتوانست تو را بخنداند من بودم. » و گریه می کند.

و دست گاوروک را می گیرد و التماس می کند که به هوش بیاید.

گاوروک چشم هایش را باز می کند و وقتی زهرا را آنطور پریشان می بیند می پرسد که آیا مرده است؟! و زهرا او را بغل می کند.

سنجر و ناره که شب را جلوی در اتاق ملک خوابشان برده صبح وقتی بیدار می شوند و پتوی ملک را روی خودشان می بینند می فهمند ملک این کار را کرده و به امید اینکه ملک آنها را بخشیده به اتاق او می روند و ملک بیدار می شود و می گوید: «باید کمی صبر کنید تا فکرهایم را بکنم! »

سنجر و ناره یاد خاطرات کودکی و قهر و اشتی هایشان می افتند و می خندند و ناره بالاخره ملک را در آغوش میکشد و ملک می گوید: «من اینجا میمانم و فکر میکنم. شما به زندگیتان برسید!»

در همین حال الوان به سنجر خبر می دهد که گاوروک به هوش آمده.

ناره و سنجر با خوشحالی به سمت عمارت افه اغلو حرکت می کنند ولی دم در گیدیز جلوی سنجر را می گیرد و می گوید: «ناره را کجا میبری؟! »

سنجر با خشم می گوید: «به تو گفتم با عشق من کار نداشته باش! خودم میدانم چه کنم. »

و به ناره می گوید: «همین که خوشحال باشی برای من کافی است… فقط نرو. »

ناره به او خیره می شود و بعد هم به سنجر می گوید:« بعد از ملاقات گاوروک برای گرفتن حضانت ملک به دیدن وکیلم خواهم رفت. »

سنجر می گوید: «با اینکه میدانی بدون تو و دخترم نمیتوانم زندگی کنم باز هم لج میکنی. اگر مطمئن شوم که پشت این تصادف گاوروک اکین و قهرمان هستند هردو را میکشم و به زندان می روم. ان وقت شاید بتوانی از دست من خلاص شوی. »

ناره می گوید: «پس منتظر آن روز میمانم. »

سنجر ناراحت می شود و ناره سوار ماشین خودش شده و سنجر هم پشت سر او حرکت می کند.

در عمارت افه اغلو، منکشه به الوان میگوید: «کاش گاوروک زودتر خوب شود و با اشه ازدواج کند و زندگی تشکیل دهد. اگر اشه مثل تو نازا نباشد! »

الوان می گوید: «گاوروک به این زودی حالش خوب نخواهد شد و باید استراحت کند. به جایش یک راننده جدید استخدام کردیم. »

و لوکی را نشان منکشه می دهد و می گوید: « حالا که تو افسار شوهرم را در دست داری و سواستفاده میکنی من هم لوکی را دارم. پس بهتر است مواظب رفتارت باشی. »

و منکشه رنگش می پرد.

قهرمان چند نفر را گذاشته تا حرکات ناره را زیر نظر داشته باشند به افرادش می گوید که آماده دزدیدن ناره باشند.

یک ماشین در جاده جلوی سنجر را می گیرد و بهانه می کند که ماشینش خراب شده.

از آن طرف هم دوست دختر قهرمان توی جاده از ناره خواهش می کند که او را به بندر برساند چون یکی او را تعقیب می کند.

ناره دلش می سوزد و به سنجر خبر می دهد که برای کاری به طرف بندر می رود.

سنجر که نگران شده به سمت بندر به راه می افتد.

ناره زن را به بندر می رساند اما افراد قهرمان او را گرفته و سوار قایقی کرده و به سمت کشتی می برند.

سنجر از راه می رسد و وقتی اتومبیل خالی ناره را می بیند و متوجه می شود که او را دارند به سمت کشتی می برند خودش را به دریا می اندازد تا به ناره برساند.

آکین در کشتی با دیدن ناره می خندد و به افرادش دستور می دهد تا به سمت سنجر شلیک کنند.

سنجر تیر می خورد و بیهوش می شود و زیر اب می رود و ناره جیغ می کشد و گریه می کند.

ملک جلوی خانه گیدیز نشسته و به دریا نگاه می کند و فکر می کند چطور راهی پیدا کند تا با پدرش آشتی کند.

امیدواریم از مطالعه خلاصه داستان این قسمت سریال دختر سفیر لذت برده باشید ؛ در صورت تمایل به مطالعه خلاصه قسمت بعد به صفحه خلاصه داستان سریال دختر سفیر قسمت 78 مراجعه فرمایید .

 

برای حمایت از آستارا خبر لینک این مطلب را برای دوستانتان در تلگرام و یا دیگر شبکه های اجتماعی ارسال نمایید

 

کانال تلگرام الو سریال

برای عضویت در کانال تلگرام ما کلیک کنید

 

نکته خیلی مهم : دوستان عزیز ؛ برای حمایت از ما حتما در کانال تلگرام عضو شوید تا بتوانیم با انگیزه بالا این کار سخت و البته دوست داشتنی رو برای شما ادامه دهیم .

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *