خلاصه داستان سریال ترکی دختر سفیر قسمت 151

سلام همراهان عزیز در این بخش خلاصه داستان سریال دختر سفیر قسمت 151 را برایتان آماده کرده ایم.

امیدواریم از مطالعه آن لذت ببرید.

سریال دختر سفیر قسمت 151

صبح زود از اسکله به سنجر خبر می دهند که قایق پیدا شده اما کسی داخل آن نیست. سنجر دوباره به اسکله می رود و مامور اسکله می گوید که قایق قفل شده بود و در ساحل بود.

او می گوید آن زن ممکن است به خشکی رفته باشد یا در دریا غرق شده باشد و گردنبند زن را که در قایق افتاده بود به دست سنجر می دهد.

سنجر فورا به سمت قایق می رود و خودش به جستجوی زن می رود و تا آنجا که می تواند ساحل را می گردد و بالاخره قایق بادی را در ساحل دورافتاده ای پیدا می کند.

زن خسته و خیس داخل آن دراز کشیده است. سنجر او را در آغوش می گیرد و زن از او می خواهد که تنهایش بگذارد.

ولی سنجر می گوید: «من تنهات نمی ذارم.» زن در آغوش او گریه می کند. سنجر او را به ساحل برمی گرداند و گردنبندش را به او می دهد و می فهمد که اسمش ماوی است.

سنجر او را به کلبه کوهستانی برمی گرداند تا او استراحت کند.

گاورک چمدان زن را با خود به کلبه می آورد و به سنجر می گوید که گواهینامه کاپیتانی زن جعلی بوده و سنجر از او می خواهد که اطلاعات بیشتری در مورد زن به دست بیاورد چون معلوم است مشکل بزرگی دارد و آرزوی مرگ می کند.

گاوروک به عمارت برمی گردد و سراغ زهرا می رود و می گوید: «می ترسم مثل گدیز جوونمرگ بشم و حرفام توی دلم بمونه. من همیشه عاشقت بودم. جز تو به کسی فکر نکردم.»

زهرا با خوشحالی دست های او را در دست می گیرد و می گوید: «منم دوست دارم. آرزو دارم با تو خوشبخت بشم.» آنها همدیگر را در آغوش می گیرند.

دودو با خوشحالی به دوستش می گوید: «حالا که حامله م به زودی خالصه با التماس سراغم میاد و ازم خواستگاری می کنه.»

یحیی هم به عمارت می رود و با خوشحالی به همه خبر می دهد به زودی پدر خواهد شد و دهان مردم یاوه گو بسته خواهد شد.

حالصه با غم و غصه نگاهش می کند و دلش نمی آید به او بگوید نمی تواند بچه دار شود و زهرا به برادرش تبریک می گوید.

چلبی به دیدن موگه می رود و تسلیت می گوید. موگه می گوید: «حالا می فهمم از دست دادن عزیز چقدر سخت بوده!» چلبی می گوید: «من داماد و دخترم رو هم زمان از دست دادم. فقط ملک برام مونده. ولی سنجر اجازه نخواهد داد اونو ببینم.»

موگه به او اطمینان می دهد که سنجر با وجدان است و مانع دیدار نوه و پدربزرگ نمی شود.

خالصه هم به دیدن رفیقه می رود تا کمی درددل کنند و از غصه هایشان کم شود. او در مورد بارداری دودو و اینکه یحیی نمی تواند بچه دار شود می گوید و می گوید نسبت به الوان احساس گناه می کند.

رفیقه به او می گوید: «بهتره همه چی رو به سنجر بگی تا اون این مشکل رو حل کنه و تو رو از عذاب وجدان نحات بده.»

سنجر ماوی را به کلبه می برد و برای او چای و سوپ داغ درست می کند و لباس های او را آویزان می کند و زن به آرامی به خواب می رود.

امیدواریم از مطالعه خلاصه داستان سریال دختر سفیر قسمت 151 لذت برده باشید ؛ در صورت تمایل به مطالعه خلاصه قسمت بعد به صفحه خلاصه داستان سریال دختر سفیر قسمت 152 مراجعه فرمایید .

کانال تلگرام الو سریال

برای عضویت در کانال تلگرام ما کلیک کنید

نکته خیلی مهم : دوستان عزیز ؛ برای حمایت از ما حتما در کانال تلگرام عضو شوید تا بتوانیم با انگیزه بالا این کار سخت و البته دوست داشتنی رو برای شما ادامه دهیم

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *