خلاصه داستان سریال ترکی روزگارانی در چکوروا قسمت 208

همراهان عزیز در این بخش خلاصه داستان سریال روزگارانی در چکوروا قسمت 208 را برایتان آماده کرده ایم. امیدواریم از مطالعه این بخش لذت ببرید.

سریال روزگارانی در چکوروا قسمت 152

سریال روزگارانی در چکوروا قسمت 208

ثانیه برای پخش کردن هیزم بین کپر نشین ها به آنجا می رود. او اوزوم را میبیند و متوجه می شود که مادرش مریض شده است. ثانیه به چادر مادر اوزوم می رود. مادر اوزوم در حال سرفه کردن است و از دهنش خون می آید. ثانیه نگران شده و از عبدی میخواهد که سریع ماشین بیاورد تا زلیش را به بیمارستان ببرد. غفور خبر بیمار شدن زلیش را به هولیا میدهد. غفور و هولیا سر زمین می روند و زلیش را می‌بینند. هولیا از دیگر کارگران به خاطر اینکه چیزی در مورد بیماری زلیش خبر نداده اند آنها را دعوا میکند و حدس می زند که او سل گرفته باشد.
غفور زلیش را به بیمارستان می رساند. دکتر ها با دیدن او می‌گویند که باید از او آزمایش بگیرند.
ثانیه، اوزوم را به خانه دمیر می آورد و او با عدنان مشغول بازی می شود. زلیخا نیز از شنیدن بیماری مادر اوزوم ناراحت می شود.
دمیر همچنان در ماشین معلق بین زمین و پرتگاه مانده و از ترس اشک می‌ریزد و نمیداند باید چه کند. کمی بعد، یک وانت پر از کارگر از آنجا عبور کرده و ماشین دمیر را می شناسند. آنها پیاده می شوند تا به دمیر کمک کنند.
آنها به وسیله یک طناب ماشین را بالا کشیده و دمیر نجات پیدا میکند. دمیر به کارگران پول داده و از آنها تشکر میکند.
غفور به خانه برمی‌گردد و به هولیا خبر میدهد که بیماری مادر اوزوم جدی است و سرطان تمام بدنش را درگیر کرده است. هولیا ناراحت شده و از او میخواهد که فعلا به ثانیه چیزی نگوید و به اوزوم نیز حرفی نزند. آنها اوزوم را سرگرم میکنند.
دمیر به شرکت می رود.‌ مژگان داخل اتاق دمیر منتظر او نشسته است. مژگان به دمیر می‌گوید که بهتر است مراقب زنش باشد، زیرا او مدام سعی دارد که نزدیک ایلماز بشود و امروز نیز به خانه آنها آمده بود تا به پسر او شیر بدهد. دمیر از شنیدن این حرف شوکه می شود، اما به روی خودش نمی آورد و از زلیخا دفاع میکند و میگوید که او کار بدی نکرده و نیت خیر داشته است و مژگان حق تهمت زدن ندارد. سپس از مژگان میخواهد که دیگر برای چنین چیزهایی به آنجا نیاید و اگر مشکلی دارند، از آن خانه بروند. مژگان با حرص بیرون می آید.
هولیا به آشپزخانه پیش ثانیه می رود و موضوع بیماری زلیش را به او می‌گوید. ثانیه خیلی ناراحت می شود. اوزوم به حیاط می رود و مشغول بازی می شود. زلیخا نیز عدنان را به حیاط می برد. او پیش اوزوم می رود و حواسش از عدنان پرت می شود. عدنان دوباره به حیاط خانه ایلماز می رود.ایلماز کرمعلی را به حیاط برده تا هوا بخورد. ایلماز عدنان را بغل میکند. زلیخا به سمت ایلماز می رود تا عدنان را بگیرد. همان لحظه دمیر سر می رسد و زلیخا سریع با عدنان به سمت خانه می رود. دمیر با عصبانیت زلیخا را به اتاق می برد و به خاطر ماجرای شیر دادن به بچه ایلماز با او دعوا میکند. زلیخا از اینکه مژگان پیش دمیر رفته و خبرچینی کرده است عصبانی می شود و می‌گوید که از روی انسانیت این کار را کرده است.
شب وقتی مژگان به خانه می رود و می‌فهمد که ایلماز بچه را به حیاط برده بود، با او بحث میکند. سپس به حرص به اتاق می رود. ایلماز نیز عصبی شده و بیرون می رود.

امیدواریم از مطالعه خلاصه داستان سریال روزگارانی در چکوروا قسمت 208 لذت برده باشید ؛ در صورت تمایل به مطالعه خلاصه قسمت بعد به صفحه خلاصه سریال روزگارانی در چکوروا قسمت 209 مراجعه فرمایید .

کانال تلگرام الو سریال

برای عضویت در کانال تلگرام ما کلیک کنید

نکته خیلی مهم : دوستان عزیز ؛ برای حمایت از ما حتما در کانال تلگرام عضو شوید تا بتوانیم با انگیزه بالا این کار سخت و البته دوست داشتنی رو برای شما ادامه دهیم

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *