خلاصه داستان سریال ترکی روزگارانی در چکوروا قسمت 234

همراهان عزیز در این بخش خلاصه داستان سریال روزگارانی در چکوروا قسمت 234 را برایتان آماده کرده ایم. امیدواریم از مطالعه این بخش لذت ببرید.

سریال روزگارانی در چکوروا قسمت 152

سریال روزگارانی در چکوروا قسمت 234

بریکا و یکی دیگر از زنان انجمن به خانه دمیر پیش هولیا می روند و با نگرانی در مورد اتفاقات بازار و قصد خود سوزی زلیخا برای هولیا تعریف می‌کنند. دمیر از پشت دیوار حرفهای آنها را می شنود و وقتی میفهمد که تکین زلیخا را به خانه خودش برده، با عصبانیت بیرون می رود تا به خانه تکین برود. هولیا با نگرانی دنبال دمیر می رود.
دمیر با اسلحه پشت در خانه تکین ایلماز را صدا می زند و از او میخواهد بیرون بیاید. تکین دم در آمده و می‌گوید که ایلماز آنجا نیست. دمیر باور نمیکند و با عصبانیت فریاد می زند. زلیخا دم در آمده و دمیر از او میخواهد که سریع بیرون بیاید. زلیخا میخواهد به حرف دمیر گوش کند، اما تکین اجازه نمی‌دهد که زلیخا برود و به دمیر می‌گوید که هیچکس حق ندارد مهمان خانه او را با تهدید و زور بیرون کند و تا زمانی که خود زلیخا نخواهد او بیرون نمی آید. سپس در را می بندد.
آن دو نفر به اسطبل خطیب می روند تا اسب ها را بدزدند. راشد آنها را میبیند و از آنها میخواهد بروند، اما آنها به حرف راشد گوش نمی‌دهند. راشد به حرف خطیب، به سمت یکی از آنها تیراندازی میکند و یکی دیگرشان نیز فرار میکند.خطیب با صدای اسلحه سریع به اسطبل می رود. او راشد را به خاطر تیر زدن به آن فرد دعوا میکند. راشد میگوید که او خودش چنین دستوری داده بود، اما خطیب می‌گوید که منظور او تیر هوایی بوده است. او سپس به راشد پول میدهد و به او می‌گوید که سریع تر به شهرستان پیش عمویش برود و آنجا پنهان بشود. راشد به ناچار می رود.
فادیک با ناراحتی به خانه برمی‌گردد.‌او به اتاقش رفته و از اینکه سریع به راشد اعتماد کرده و او را باور کرده بود گریه میکند.
خطیب آن پسر را به بیمارستان برده و دکترها بعد از رسیدگی میگویند که خطر جانی وجود ندارد. ژولیده پیش خطیب آمده و خطیب توضیح میدهد که راشد بعد از تیر زدن به آن پسر، فرار کرده و خطیب نتوانسته جلوی او را بگیرد.
در بازداشتگاه استانبول، ایلماز و دوستانش به پلیس توضیح می‌دهند که آنها هیچ کار خلافی نکرده اند و میخواهند که حداقل ایلماز که مهمان آنها بوده آزاد بشود، اما پلیس قبول نمیکند و میگوید که تا زمان دادگاه باید آنجا بمانند. ایلماز عصبی و کلافه است.
صبح روز بعد، تکین با نگرانی به بهیجه می‌گوید که دو روز است از ایلماز خبری نیست. کمی بعد یک نفر با تکین تماس گرفته و خبر میدهد که ایلماز به خاطر دزدی، در تعمیرگاه دوستش دستگیر شده است . تکین از او میخواهد که سریع وکیل برده و ایلماز را آزاد کند.
زلیخا به آشپزخانه پیش نظیره رفته و با او درد دل میکند. او ناراحت است و با دیدن دختر نظیره به یاد لیلا و دوری از او گریه میکند.
در استانبول مامور پیش پلیس آمده و خبر میدهد که گزارش تعمیرگاه اشتباه بوده و آنها افراد مغازه کناری را دستگیر کرده اند. پلیس ایلماز و دوستانش را آزاد می‌کند.‌ ایلماز سریع سوار ماشین می شود تا سراغ مژگان برود.‌ او دم خانه دختر عموی مژگان می رود. دختر عموی مژگان می‌گوید که مژگان آنجا نیست،اما قرار بود امروز به آمریکا برود و حتما تا حالا پرواز کرده است. ایلماز ناراحت شده و به پارک می رود و به خاطر دور شدن از پسرش گریه میکند.
مژگان با خانه تکین تماس گرفته و بهیجه جواب میدهد. مژگان می‌گوید که امشب به آمریکا می رود و اصلا قصد برگشت ندارد. بهیجه از او میخواهد که به خانه برگردد، اما مژگان قبول نمیکند. بهیجه با عصبانیت میگوید که او با اشتباهش همه چیز را به هم ریخته است و باعث شده است که زلیخا به آنجا بیاید و راحت تر در کنار ایلماز باشد، و حالا با رفتن مژگان آنها به یکدیکر می رسند. مژگان با شنیدن این حرف حرصش میگیرد.

امیدواریم از مطالعه خلاصه داستان سریال روزگارانی در چکوروا قسمت 234 لذت برده باشید ؛ در صورت تمایل به مطالعه خلاصه قسمت بعد به صفحه خلاصه سریال روزگارانی در چکوروا قسمت 235 مراجعه فرمایید .

کانال تلگرام الو سریال

برای عضویت در کانال تلگرام ما کلیک کنید

نکته خیلی مهم : دوستان عزیز ؛ برای حمایت از ما حتما در کانال تلگرام عضو شوید تا بتوانیم با انگیزه بالا این کار سخت و البته دوست داشتنی رو برای شما ادامه دهیم

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *