خلاصه داستان سریال ترکی روزگارانی در چکوروا قسمت 277

همراهان عزیز در این بخش خلاصه داستان سریال روزگارانی در چکوروا قسمت 277 را برایتان آماده کرده ایم. امیدواریم از مطالعه این بخش لذت ببرید.

سریال روزگارانی در چکوروا قسمت 152

سریال روزگارانی در چکوروا قسمت 277

در حیاط خانه تکین، مژگان و فکرت نشسته اند. مژگان ای خاطرات کودکی خود و مشکلات بعد از طلاق پدر و مادرش تعریف می‌کند و می‌گوید که برای همین دلش نمیخواهد این اتفاقات را کرمعلی نیز تجربه کند و قصد طلاق ندارد. او سپس از اینکه فکرت را مشغول حرفهای خودش کرده از او معذرت خواهی میکند.
صبح روز بعد سر میز صبحانه، تکین میگوید که موضوع مهمی را میخواهد با همه در میان بگذارد. سپس خبر میدهد که قرار است با هولیا ازدواج کند و با این کار آنها تلاشی برای تمام کردن خصومت تو خانواده میکنند. همه متعجب شده و بهیجه به شدت عصبی می شود. ایلماز به تکین می‌گوید که به خواسته تو احترام می‌گذارد، اما خصومت او با دمیر تا زمان حل نشدن مسأله عدنان ادامه دارد.
مژگان و بهیجه به بهانه سر زدن به کرمعلی به اتاق می روند. بهیجه با عصبانیت میگوید که با آمدن هولیا به آن خانه، آنها دیگر جایگاهی نخواهند داشت و قدرت به دست هولیا و فکرت می افتد و به زودی آنها را بیرون میکنند. او می‌گوید که باید زودتر چاره ای سریع برای کنار زدن هولیا پیدا کند.
در بازار، ایلماز زلیخا را میبیند و میخواهد با او حرف بزند. زلیخا از او میخواهد که تقدیرشان را بپذیرد و از او بگذرد. سپس می رود.
سودا به پارچه فروشی می رود، اما پارچه فروش حاضر به فروش پارچه به او نمی شود. همان لحظه زلیخا داخل می رود و با پارچه فروش بحث میکند و به او هشدار میدهد که کسی حق ندارد باعث ناراحتی سودا بشود و همه باید با او عادی برخورد کنند. پارچه فروش از سودا معذرت خواهی میکند. سودا از زلیخا تشکر میکند.
هولیا در خانه مشغول نوشتن وصیتنامه خود برای دمیر است. او برای دمیر می‌نویسد که بیش از این زلیخا را اذیت نکند. سپس مینویسد که همانطور که به وصیت پدرش عمل کرده، به وصیت او نیز احترام بگذارد و از عشقش به تکین و قصد ازدواجش به او می‌گوید. او قصد دارد در مورد زلیخا نیز چیزی بنویسد، اما همان لحظه ثانیه داخل اتاق آمده و به هولیا می‌گوید که فادیک از راشید باردار است. هولیا به گلخانه می رود و فادیک را صدا می زند تا با او صحبت کند. فادیک که تصور میکند ماجرای فرار هامینه و دزدیده شدن طلاهایش لو رفته است، بابت آن معذرت خواهی میکند. هولیا از فادیک عصبانی شده و او را به خاطر اینکه حواسش به هامینه نبوده دعوا میکند. سپس موضوع بارداری را پیش میکشد. فادیک شوکه شده و می‌گوید که چنین چیزی صحت ندارد. هولیا به خاطر ماجرای هامینه عصبی است و فادیک را بیرون می فرستد. او به ثانیه می‌گوید که النگوها بدل بوده اند، اما بحث او خود هامینه است که مراقبش نبوده اند.
یک تماس تلفنی با هولیا بر قرار می شود و او حاضر شده تا بیرون برود. ماشین راجیع، راننده هولیا مشکل دارد. هولیا به او می‌گوید که او را به قرار برساند و سپس برای تعمیر ماشین برود. هولیا پیش مردی می رود که قرار بود در مرود بهیجه تحقیق کند. سپس پرونده بهیجه را از او می‌گیرد و در خرابه های شهر، سر قرار با بهیجه می رود. او به بهیجه می‌گوید که تمام مسایل زندگی قبلی او را فهمیده و میداند که شهرهای قبلی او همگی به عنوان سکته فوت کرده و پدر مژگان نیز برگه فوت آنها را امضا کرده است. او بهیجه را تهدید میکند و میگوید که میداند قصد دارد سر تکین نیز این بلا را بیاورد و مژگان برگه فوت او را به عنوان سکته امضا کند. سپس با عصبانیت به بهیجه می‌گوید که یا همین حالا وسایلش را جمع کرده و با مژگان از چکوراوا می روند، و یا او با پرونده پیش دادستان می رود و دست او را رو میکند. بهیجه از اینکه هولیا او را قاتل میخواند عصبی می شود. او از کیف خود چاقویی درآورده و به سمت هولیا حمله میکند و او را با ضربات چاقو به قتل می رساند.

امیدواریم از مطالعه خلاصه داستان سریال روزگارانی در چکوروا قسمت 277 لذت برده باشید ؛ در صورت تمایل به مطالعه خلاصه قسمت بعد به صفحه خلاصه سریال روزگارانی در چکوروا قسمت 278 مراجعه فرمایید .

 

کانال تلگرام الو سریال

برای عضویت در کانال تلگرام ما کلیک کنید

نکته خیلی مهم : دوستان عزیز ؛ برای حمایت از ما حتما در کانال تلگرام عضو شوید تا بتوانیم با انگیزه بالا این کار سخت و البته دوست داشتنی رو برای شما ادامه دهیم

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *