خلاصه داستان سریال ترکی روزگارانی در چکوروا قسمت 336

همراهان عزیز در این بخش خلاصه داستان سریال روزگارانی در چکوروا قسمت 336 را برایتان آماده کرده ایم. امیدواریم از مطالعه این بخش لذت ببرید.

سریال روزگارانی در چکوروا قسمت 283

سریال روزگارانی در چکوروا قسمت 336

تکین نامه ها را خوانده و عصبی می شود. او چیزی در مورد فکرت نمی‌گوید. دمیر توضیح میدهد که یک نفر این نامه ها را در شرکت و خانه او گذاشته است. او می‌گوید که به کسی شک ندارد و نمی‌داند چه کسی این کار را میکند. سپس از تکین کمک میخواهد. او می‌گوید که پدرش چنین آدمی نبوده و اگر واقعا چنین کاری کرده باشد، خودش نام او را از چکوراوا حذف میکند. او می‌گوید که پایان این کار به خونریزی می انجامد. تکین از او میخواهد که آرام باشد و به خونریزی و دشمنی فکر نکند. بعد از رفتن دمیر، فکرت پیش تکین می آید. تکین با عصبانیت در مورد نامه ها از او سوال میکند و فکرت می‌گوید که او نوشته است. تکین از اینکه او با ناجوانمردی چنین دشمنی را شروع کرده است فکرت را دعوا میکند. فکرت می‌گوید که از روش خود یامان ها استفاده کرده است. تکین از فکرت میخواهد که بس کند. فکرت عصبانی شده و می‌گوید‌ که تکین هیچوقت او را درک نمیکند. سپس می‌گوید‌ که او اصلا همخون تکین نیست و فکرت عموی او نیست. تکین با دلخوری میگوید که او را پسر خودش میداند و روابط به خون نیست. سپس از فکرت خواهش میکند که نگذارد او را نیز از دست بدهد و به خاطر او از این انتقام بگذرد. فکرت قبول نمیکند و می رود.
گولتن از چتین خواسته بود که به اداره ثبت احوال برود و در مورد راشید تحقیق کند. چتین آمده و خبر میدهد که تحقیق کرده و راشید متاهل نبوده است، زیرا فادیک تصور می‌کرد که راشید متاهل است و برای همین از ازدواج فرار کرده است.گولتن موضوع را به ثانیه می‌گوید. آنها به فکر نقشه ای هستند تا بتوانند فادیک و راشید را آشتی بدهند.
دمیر به شرکت رفته و نامه ها را نگاه میکند. سپس با دستگاه فکس، چیزی نوشته و ارسال میکند.
فادیک در آشپزخانه مشغول کار است. گولتن سراسیمه پیش او رفته و میگوید که دیگر آب جوش روی پای راشید افتاده است. فادیک با نگرانی و گریه به سمت بیرون می دود. نور نیز به طویله رفته و به راشید می‌گوید که دیگر آب جوش روی فادیک ریخته است. راشید نیز سریع به سمت رختشور خانه می دود. آنها هر دو به هم رسیده و با گریه و نگرانی به هم نگاه میکنند. ثانیه‌ و گولتن و غفور داخل رفته و با خنده به آنها می‌گویند که وقتی انقدر یکدیگر را دوست دارند، نباید با هم قهر باشند. ثانیه از راشید قول می‌گیرد که دیگر فادیک را اذیت نکند. او سپس حلقه ها را آورده و به دست فادیک و راشید می اندازد و آنها با هم نامزد می شوند. فادیک و راشید خوشحال می شوند.
در بیمارستان امید پیش مژگان می رود. او از مژگان میخواهد که با هم دوست باشند. سپس از او میخواهد برای شام بیرون بروند. آنها با هم به رستوران رفته و با یکدیگر درد و دل میکنند. امید می‌گوید که او مادر نداشته و در مدرسه شبانه روزی بوده است‌. مژگان نیز می‌گوید که پدر و مادرش جدا شده بودند و او را نمی‌خواستند و او نیز در مدرسه شبانه روزی می‌مانده است و سرنوشت آنها مشترک است‌. امید بحث فکرت. او وسط کشیده و به مژگان می‌گوید‌ که مشخص است که فکرت او را دوست دارد و از مژگان میخواهد که با فکرت باشد. مژگان می‌گوید‌ که آنها رابطه ای ندارند و چیزی بینشان نیست.
آنها سپس با هم قرار میگذارند که هر چند وقت یک بار با هم بیرون بیایند.

امیدواریم از مطالعه خلاصه داستان سریال روزگارانی در چکوروا قسمت 336 لذت برده باشید ؛ در صورت تمایل به مطالعه خلاصه قسمت بعد به صفحه خلاصه سریال روزگارانی در چکوروا قسمت 337 مراجعه فرمایید.

کانال تلگرام الو سریال

برای عضویت در کانال تلگرام ما کلیک کنید

نکته خیلی مهم :دوستان عزیز ؛ برای حمایت از ما حتما در کانال تلگرام عضو شوید تا بتوانیم با انگیزه بالا این کار سخت و البته دوست داشتنی رو برای شما ادامه دهیم.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *