خلاصه داستان سریال ترکی زن قسمت 59

همراهان عزیز در این بخش خلاصه داستان سریال ترکی زن (کادین) قسمت 59 را برایتان آماده کرده ایم.

امیدواریم از مطالعه این بخش لذت ببرید.

سریال زن قسمت 59

خدیجه به اتاق بهار می رود و به او می گوید: «معذرت میخوام ازت بهار. میشه بمونین با ما اینجا؟ »

بهار کمی به او خیره می شود و می گوید: «اینو واقعا میخوای؟ من احساس میکنم از سر اجباره که میگیش. »

خدیجه می گوید: «بمونید… »

و وقتی جوابی از بهار نمی شنود بیرون می رود و به اتاق شیرین رفته و کنار او روی تخت دراز می کشد و کمی بعد آرام در آغوشش می گیرد.

صبح که می شود خدیجه روی میز صبحانه برای شیرین ظرفی نگذاشته و شیرین با دیدن آن دلش می گیرد و بعد هم با بغض رو به پدر و مادرش می گوید: «من دیگه میخوام درمان بشم. دارم به همه آسیب میرسونم و از همه بیشتر به خودم. باید برم پیش یه روانشناس. »

خدیجه انگار دلش به رحم آمده اما انور می گوید: «بازی جدیدت اینه؟ من دیگه حرفاتو باور نمیکنم. »

شیرین همان لحظه به ژاله زنگ می زند و از او شماره ی یک روانشناس را می خواهد.

عارف پدرش را برای تشییع جنازه بیدار می کند تا آماده بشوند.

برشان از دیشب همانجا مانده و به آنها می گوید که برایشان صبحانه آماده کرده است.

یوسف عصبی می شود و عارف از او می خواهد آرام باشد و از برشان تشکر می کند.

برشان لبخند می زند.

فسون دوست دختر سینان، به اتاق ژاله می آید و با گریه می گوید که از سینان خبری ندارد و حامله هم است… ژاله بیرون می رود تا برایشان آب بیاورد و همان موقع سینان او را می بیند و از او می خواهد کمکش کند تا از دست فسون راحت شود.

ژاله پیشنهاد می دهد که او در اتاقش پنهان شود تا فسون او را پیدا نکند و سینان قبول می کند و به محض اینکه داخل اتاق ژاله می شود، ژاله در را به روی او و فسون قفل می کند و از جر و بحث آنها خنده اش می گیرد.

جیدا به بهار خبر می دهد که مادر عارف فوت کرده و بهتر است خودش را برساند اما بهار که سرکارش است و بعد از آن هم باید به بیمارستان برود تصمیم میگیرد فردا به عارف سر بزند چون او همیشه در مشکلاتشان همراهشان بوده.

اما سمانه به او اجازه مرخصی نمی دهد و بهار شرمنده می شود.

خدیجه و انور بچه ها را به پارک می برند و انور به خدیجه می گوید:« حالا باید با شیرین چیکار کنیم خدیجه؟ اون نمیتونه اینجوری ادامه بده. من حتی دلم نمیخواد تو صورت دختر خودم نگاه کنم! »

خدیجه می گوید: «تو حق داری…همه امیدم اینه که میخواد بره درمان بشه… »

کمی بعد خدیجه گریه می کند و می گوید: «اون روز بهار زخمای بدنشو بهم نشون داد که این همه مدت ازمون قایم کرده بوده… منم دوست دارم به بچه م کمک کنم ولی میترسم… بهار قویه اما شیرین اینطور نیست. میترسم خودکشی کنه. »

انور او را در آغوش می گیرد.

ییلیز به دیدن بهار به خانه خدیجه آمده و به طریقی می خواهد به بهار بفهماند که معشوقه سارپ همان شیرین است.

او از بهار می خواهد که شماره شیرین را به او بدهد تا در مواقع ضرروی به او زنگ بزند.

بهار می گوید که شماره شیرین را ندارد و همان موقع شیرین به آشپزخانه می آید و ییلز با لبخندی از او می خواهد که شماره اش را بدهد.

شیرین هم قبول می کند و با گوشی اش به بهار زنگ می زند.

او شماره اش را عوض کرده و ییلیز از این کار او تعجب می کند و عصبی می شود و شیرین با خونسردی به رویش لبخند می زند و می گوید: «به نظر من برو به بهار بگو که من معشوقه سارپ بودم. چون یا گم میشه از این خونه میره یا همین که شنید تموم میکنه. برا من فرقی نداره!»

ییلیز با نفرت به او خیره می شود.

 

امیدواریم از مطالعه خلاصه داستان سریال زن  قسمت 59 لذت برده باشید ؛ در صورت تمایل به مطالعه خلاصه قسمت بعد به صفحه خلاصه سریال زن (کادین) قسمت 60 مراجعه فرمایید .

برای حمایت از الو سریال لینک این مطلب را برای دوستانتان در تلگرام و یا دیگر شبکه های اجتماعی ارسال نمایید .

 

کانال تلگرام الو سریال

برای عضویت در کانال تلگرام ما کلیک کنید

 

نکته خیلی مهم : دوستان عزیز ؛ برای حمایت از ما حتما در کانال تلگرام عضو شوید تا بتوانیم با انگیزه بالا این کار سخت و البته دوست داشتنی رو برای شما ادامه دهیم .

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *