خلاصه داستان سریال ترکی ستاره شمالی قسمت 112

همراهان عزیز در این بخش خلاصه داستان سریال ستاره شمالی قسمت 112 را برایتان آماده کرده ایم.

امیدواریم از مطالعه این بخش لذت ببرید.

سریال ستاره شمالی قسمت 25

سریال ستاره شمالی قسمت 112

کوزی سخت جا می خورد و می پرسد که منظورش چیست؟ ییلدیز با گریه می گوید که او یک تومور مغزی دارد که درمان نمی شود وشعله او را بعنوان رازدارش انتخاب کرده است و ناهیده هم اطلاع دارد.ییلدیز می گوید که باید با شعله صحبت کند و موضوع را به دخترها هم بگویند.دخترها از دور نگاهشان می کنند اما متوجه نیستند راجع به چه چیزی حرف می زنند.
کوزی پیش شعله می رود و از او می پرسد که حرفهایی که او به ییلدیز گفته، راست هستند؟ شعله می گوید که پس او نتوانسته موضوع را حفظ کند.او ادامه می دهد که یکسال است که با این بیماری مبارزه می کند و به دکترهای زیادی مراجعه کرده ولی آنها گفته اند که او حتی شانس عمل جراحی را هم ندارد و امکان بهوش آمدنش خیلی کم است و شاید زندگی نباتی پیدا کند.
برای همین او می خواسته که بقیه عمرش را درکنار خانواده اش باشد.کوزی متاسف می شود و می پرسد که بجای اینکه به او یا دخترهایش خبر دهد چرا به ییلدیز گفته است؟شعله می گوید که چون دلسوزی و ترحم آنها را نمی خواست و بزرگترین حق دخترهایش،‌بودن شان کنار اوست اما ییلدیز این حق را از او گرفته و دخترهایش از او متنفر هستند و او بدون درست کردن این رابطه می میرد.
کوزی می گوید که نباید قطع امید کند و می خواهد که جریان را از اول تعریف کند.کوزی می گوید که یبلدیز عذاب وجدان داشته و به او گفته که با شعله حرف بزند و به خانواده اش رسیدگی کند.
دخترها بعد از رفتن کوزی پیش او می روند و از بابت کوفته فروشی عذر خواهی می کنند و می گویند که نمی خواهند رابطه آنها با هم خراب شود.
شعله مدارک پزشکی را به کوزی نشان می دهد.دخترها آنجا می آیند و شعله آزمایشات را پنهان می کند و کوزی تاکید بر دانستن دخترها می کند.
دخترها موضوع را از کوزی می پرسند.کوزی می گوید که مهم‌ نیست و خودش با بی حوصلگی می رود.
کوزی برمی گردد و روی پله های خانه می نشیند و به حرفهای شعله در مورد بیماری فکر می کند.ناهیده و صفر احساس می کنند که او بی حوصله است و فکر می کنند با ییلدیز بحث کرده ولی کوزی می گوید که‌ چطور این بار را تحمل کند و به دخترهایش موضوع مادرشان را نگوید؟ ناهیده با بی خیالی می گوید که او دروغ می گوید.کوزی ناراحت است و می گوید که اگر راست باشد آنوقت خجالت می کشد و حداقل احترام بگذارد.
در حیاط خانه،‌شرف و پنبه و دکتر جهان و یاشار نقشه را بررسی می کنند.دکتر می گوید که نوشته ها قدیمی تر از آن است که او فکر می کرده و یکنفر آشنا به زبان فارسی لازم است.پنیه می گوید که قمر به زبان فارسی آشنایی دارد.در این موقع بویراز و قمر می آیند.
شرف با خنده به قمر می‌گوید که یاشار چیزی به او نشان می دهد که او هم هنرش را نشان بدهد که عروسش به زبان فارسی مسلط است.یاشار آن را نشان داده و می گوید که نقشه راه است.قمر به آن نگاه کرده و می گوید که این نقشه اردو و آرامگاه کل خاندان آنهاست.پنبه زود نقشه را برمی دارد و می گوید که همینقدر کافی است.بویراز مشکوک می شود و کنجکاو است‌.قمر اضافه می کند که رویش نقشه گنج نوشته بود.دکتر طاقت نمی آورد و می گوید که نقشه گنج سلطان سلجوقی است.بویراز از یاشار گله می کند که او موضوع را به پسرش نگفته اما شرف به دامادش خبر داده است.شرف می گوید که در واقع بخاطر محافظت از آنهاست چون هر کس راجع به نقشه گنج چیزی بفهمد،‌جانش در خطر است.
صفر و ناهیده هم آنجا می آیند.شرف توصیه می کند که غیر ازخودشان کسی چیزی نفهمد.صفر با خنده می گوید که خبر خوبی دارد و شعله برای همیشه می رود.
همه فکر می کنند که او به استانبول می رود اما صفر صحبت از بیماری و حلوا و قبرستان می کند.ناهیده می گوید که شعله دروغ می گوید تا کوزی را بدست بیاورد.
شب ییلدیز کنار آتش نشسته.کوزی کنارش می آید.ییلدیز می پرسد که به دخترها گفته است؟کوزی می گوید که شعله مایل نیست و نمی داند چکار کند.ییلدیز می گوید که شعله باید خودش این کار را بکند. کوزی عقیده دارد که هنوز زود است و دخترها می توانند هنوز چیزهایی را با مادرشان تجربه کنند. یبلدیز دست کوزی را گرفته و می گوید که اگر الان به دخترها نگویند، دخترها بعدا او را نمی بخشند.آنها همدیگر را بغل می کنند.در این موقع شعله با دخترها آنجا می آیند.شعله می گوید که می خواهند با دخترها تنهایی حرف بزنند.ییلدیز به خانه اش می رود.
دخترها دور آتش می نشینند.
صفر و ناهیده با هم نشسته اند که بویراز و قمر می آیند و می گویند که خبر مهم و هیجان انگیزی دارند.ناهیده می خواهد که قضیه را تعریف کنند.قمر می گوید که نقشه را پنبه برداشته‌ و بویراز می گوید که باید قبل از آنها نقشه را پیدا کرده و بخوانند.

امیدواریم از مطالعه خلاصه داستان سریال ستاره شمالی  قسمت 112 لذت برده باشید ؛ در صورت تمایل به مطالعه خلاصه قسمت بعد به صفحه خلاصه سریال ستاره شمالی قسمت 113 مراجعه فرمایید.

کانال تلگرام الو سریال

برای عضویت در کانال تلگرام ما کلیک کنید

نکته خیلی مهم : دوستان عزیز ؛ برای حمایت از ما حتما در کانال تلگرام عضو شوید تا بتوانیم با انگیزه بالا این کار سخت و البته دوست داشتنی رو برای شما ادامه دهیم.

مطالب مرتبط

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *