خلاصه داستان سریال ترکی ستاره شمالی قسمت 82

همراهان عزیز در این بخش خلاصه داستان سریال ستاره شمالی قسمت 82 را برایتان آماده کرده ایم.

امیدواریم از مطالعه این بخش لذت ببرید.

سریال ستاره شمالی قسمت 25

سریال ستاره شمالی قسمت 82

در دریا ییلدیز در منطقه ماهی ها می خواهد تور بیندازند که متوجه می شود کشتی کوزی آنطرفها است و ماهی ها را فراری می دهند.او به کوزی هشدار می دهد که ماهیها مال او هستند و از آنجا برود.کوزی لجبازی می کند و سلیم که در راندن کشتی به او کمک می کند،‌هشدار می دهد که با کاپیتان ییلدیز نمی شود شوخی کرد.ییلدیز با سرعت به طرف کشتی کوزی می رود و در دقایق آخر،‌کوزی مسیرش را عوض می کند.
شرف در خانه اش مشغول نوشتن و گوش کردن رادیو است و پنبه برایش چایی می آورد.در این حین، در رادیو پیامی می گذارند و در آن دکتر جهان آهنگی را به پنبه تقدیم می کند‌ و به او می گوید که او را دوست دارد.پنبه رادیو را برداشته و به اتاقش می رود. در این موقع صدای دکتر جهان را از بیرون می شنود.او می رود و می بیند که دکتر کنار ماشینش،‌اهنگی گذاشته و در حالی که مست است،داد می زند و به پنبه می گوید که او را دوست دارد.دکتر حالت عادی ندارد و می خواهد با پنبه برقصد.شرف و امینه و قمر بیرون می آیند و شرف به او تذکر می دهد که جلوی همسایه ها،‌آبروی آنها را نبرد و عصبانی می شود.امینه او را به خانه می فرستد.پنبه به دکتر می گوید که مادرش او را نمی خواهد.دکتر تعادل ندارد و پنبه با قمر او را سوار ماشین می کنند که به خانه برسانند.
صفر کنار ساحل می رود و می بیند که دوستانش به او اهمیتی نمی دهند.صفر می گوید که او برگشته تا به دریا بروند.همکارش می گوید که او دیگر رییس نیست و پدرش او را عزل کرده و کاپیتان کشتی،‌ییلدیز است و آنها هم تابع پدرش هستند.صفر جا خورده و می گوید که ریاست کشتی به داشتن کشتی نیست بلکه دل و جرات می خواهد.صفر می خواهد کشتی اجاره کند ولی او می گوید که نمی تواند با یاشار در گیر شود.
صفر از تورگوت و دیگران هم کشتی می خواهد ولی آنها سکوت می کنند.صفر بشدت ناراحت می شود و می گوید که در حق آنها خوبی های زیادی کرده و آن کارها را با اجازه پدرش نکرده ،‌بلکه خودش دل و جرات و انسانیت داشته که در مشکلات زندگی کمک شان کند و حالا آنها خوبی های او را فراموش کرده اند و آنها را نمک نشناس می خواند.آنها سرشان را پایین انداخته و جوابی نمی دهند.صفر با ناراحتی می رود.
پنبه و قمر دکتر را به خانه اش می برند.آیپر هم آنجاست.آنها کارهای دکتر را تعریف می کنند و او از رمانتیک بودن دکتر تعجب می کند و می گوید که تا بحال او را اینطور پریشان ندیده و او دلباخته پنبه شده است.پنبه مخالفت مادرش را مانع ازدواج می داتد.در این موقع،هادیه خانم وارد اتاق شده و با دیدن پنبه جا می خورد و می پرسد که چرا با پررویی آنجا آمده است؟ قمر عصبانی شده و می گوید که آنها انسانیت کرده و پسرش را با این حال،‌به خانه اش آورده اند و او به جای تشکر،‌به خواهرش داد و بیداد می کند.دکتر مرتب پنبه را صدا می کند و هادیه خانم می گوید که از آنجا بروند.
در خانه شرف،‌صفر گریه کنان ماجرا را تعریف می کند که دوستانش چطور با او رفتار کرده اند.او به شرف می گوید که پدرش،‌رد کردن فرزند را از او یاد گرفته و او الگوی بدی شده است.شرف در جواب می گوید که اول پسرش را رد کرده ولی بعد جبران کرده است.
صفر می گوید که او نه کشتی دارد که مثل کوزی به استانبول برود و نه بچه دار می شود و با ناراحتی پدرش را نفرین می کند. ناهیده به قمر می گوید که به روزنامه ها نگاه کند تا یک کار اداری پیدا کند.
صفر برای یک مصاحبه کاری به یک شرکت می رود.
مسول شرکت از او درباره سابقه کار و تحصیلات دانشگاهی سوال می کند.او می گوید که تا دبیرستان درس خوانده و بعد در دریا کاپیتان بوده است.مسول ابتدا می گوید که چرا باید او را استخدام کند؟ ولی بعد متوجه می شود که صفر زبان های خارجی را بلد است و حتما سفرهای خارجی زیادی رفته و بشوخی می پرسد که همسرش ناراحت نمی شود؟ صفر از اینکه آن مرد،‌راجع به ناهیده سوال می کند، عصبانی می شود و آن مرد می گوید که در شرکت برای او کاری ندارد.
در دریا ، ییلدیز از اینکه کوزی ماهی ها را فراری داده و آنها باید دست خالی برگردند.به او پرخاشگری می کند. کوزی جواب می دهد که در دریا ماهی از دست برود اما عشق برنده می شود. ییلدیز می گوید که چیزی بین آنها نیست اما کوزی ادعا می کند که کاری می کند که او دوباره عاشقش شود.کشتی های آنها به بندر برمی گردند.صفر به تنهایی در قایق کوچکی ماهیگیری می کند.او با خودش می گوید که محتاج هیچکس نمی شود و همه چیز را از اول شروع کرده و یک روزی، صاحب بزرگترین کشتی می شود. چون خودش را باور دارد.ییلدیز در کشتی اش ، یک قایق را می بیند و به او بوق می زند که از سر راهش برود.قایق صفر خراب شده و او مجبور است پارو بزند. ییلدیز متوجه می شود که او صفر است و از کنارش رد می شود.صفر به او بد و بیراه می گوید.

امیدواریم از مطالعه خلاصه داستان سریال ستاره شمالی  قسمت 82 لذت برده باشید ؛ در صورت تمایل به مطالعه خلاصه قسمت بعد به صفحه خلاصه سریال ستاره شمالی قسمت 83 مراجعه فرمایید.

کانال تلگرام الو سریال

برای عضویت در کانال تلگرام ما کلیک کنید

نکته خیلی مهم : دوستان عزیز ؛ برای حمایت از ما حتما در کانال تلگرام عضو شوید تا بتوانیم با انگیزه بالا این کار سخت و البته دوست داشتنی رو برای شما ادامه دهیم.

مطالب مرتبط

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *