خلاصه داستان سریال ترکی سیب ممنوعه قسمت 309

در این مطلب خلاصه داستان قسمت 309 سریال سیب ممنوعه را برای شما آماده کرده ایم ؛ سریال پرطرفدار Yasak Elma یکی از سریال های پرطرفدار در بین مردم ایران میباشد ؛ سیب ممنوعه سریالی عاشقانه است که بازیگرانی همچون اونور تونا ، تالات بولوت ، شوال سام ، ادا اجه ، سودا ارگنچی در این سریال زیبا ایفا نقش میکنند .

خلاصه سریال سیب ممنوعه قسمت 250

سریال سیب ممنوعه قسمت 309

اندر و سدایی به رستورانی که شاهیکا و زهرا ترانه می‌خوانند می روند و به عمد آنها را حین خواندن تحقیر میکنند و از این کار لذت می برند.

در خانه، جانسو با چاتای صحبت کرده و در مورد آمدن ییلدیز میگوید و از فریده گله میکند. چاتای جانسو را دلداری میدهد و میگوید که با فریده صبحت میکند.

روز بعد، فریده با خدمتکار خانه صحبت میکند تا پنهانی هالیت جان را پیش ییلدیز ببرد. همان لحظه گولر به خانه می آید. فریده سریع حرف خود را قطع میکند.

گولر با جانسو صمیمی است و با فریده خوب نیست. او پیش جانسو رفته میگوید که مراقب فریده باشد زیرا مشکوک است.

جانر به خانه اندر می رود و از او میخواهد که به ییلدیز کمک کند. اندر میگوید که وضعیت ییلدیز برایش اهمیت ندارد و او نباید تمام بدی هایی که ییلدیز کرده بود را فراموش کند.

حسن علی به شرکت پیش چاتای می رود و از او میخواهد که هالیت جان را به مادرش بدهد.

چاتای اهمیتی به حرفهای حسنعلی نمی دهد، زیرا به جانسو نیز به خاطر مادری کردن برای هالیت جان حق میدهد. هنگام خروج حسن علی از شرکت، سدایی او را میبیند و تحقیرش میکند.

سپس به او میگوید که دیگر حق ندارد بدون اجازه او به شرکت برود.

شاهیکا و زهرا به دیدن ییلدیز می روند. ییلدیز از دیدن آنها و تغییرات شاهیکا شوکه می شود. شاهیکا و زهرا از ییلدیز دعوت می‌کنند که به کاباره آنها برود.

روز بعد، اندر به خانه ییلدیز می رود. او به ییلدیز می فهماند که با جانسو در نیفتد.

سپس به او از عشق و علاقه بین جانسو و چاتای میگوید. ییلدیز عصبی می شود و از او میخواهد برود.

چاتای به خانه آمده و به جانسو می‌گوید که هالیت جان را برای دیدن ییلدیز می برد. جانسو حرصش میگیرد.

دم خانه ییلدیز، او از دیدن هالیت جان به شدت خوشحال می شود. هالیت جان تصور میکند که ییلدیز دوست خانوادگی آنهاست.

شب در خانه، جانسو با چاتای به خاطر رفتن پیش ییلدیز دعوا میکند. او تصور میکند که چاتای و ییلدیز قرار است دوباره با هم باشند.

چاتای او را تهدید میکند که حق ندارد فکرهای بیهوده بکند و نباید به کسی آسیبی برساند.

فریده به خانه ییلدیز می رود و از دیدن او خوشحال می شود. او از بدی های جانسو برای ییلدیز تعریف میکند و میگوید که فقط به خاطر زندگی چاتای تحمل میکند و او نیز باید مراقب خود باشد.

در خانه اندر به سدایی میگوید که آنها باید سعی کنند رابطه چاتای و جانسو خوب باشد، زیرا اگر بین آنها به هم بخورد، چاتای نیز در شرکت از دستورات و خواسته های سدایی اطاعت نمیکند و این به ضرر آنهاست.

اندر میگوید که آنها باید ییلدیز را از چاتای دور نگه دارند. اندر و سدایی شب به خانه چاتای می روند تا با چاتای و جانسو صحبت کنند.

اندر در اتاق با جانسو صحبت کرده و او را دلداری میدهد. او پیشنهاد میدهد که برای راحت شدن از شر ییلدیز باید او را نابود کند.

روز بعد، جانسو دم خانه ییلدیز می رود. ییلدیز از دیدن او متعجب می شود. جانسو با خوش رفتاری به ییلدیز میگوید که برای داشتن هالیت جان به او حق میدهد.

سپس از ییلدیز میخواهد حاضر بشود تا او را به مدرسه هالیت جان ببرد. آنها از جاده اصلی خارج می شوند و ییلدیز به جانسو شک میکند.

جانسو با عصبانیت و سرعت بالا ماشین می راند و با تهدید به ییلدیز میگوید که باید از خانواده او فاصله بگیرد، وگرنه او را به کشتن میدهد.
ماشین آنها به ته دره سقوط می‌کند‌‌.

صحنه گیر کردن ییلدیز و چاتای در اتاق هنگام آتش سوزی و بیهوش شدن آنها، تکرار می شود.

امیدواریم از مطالعه خلاصه داستان سریال سیب ممنوعه  قسمت 309 لذت برده باشید ؛ در صورت تمایل به مطالعه خلاصه قسمت بعد به صفحه خلاصه سریال سیب ممنوعه قسمت 310 مراجعه فرمایید .

کانال تلگرام الو سریال

برای عضویت در کانال تلگرام ما کلیک کنید

نکته خیلی مهم : دوستان عزیز ؛ برای حمایت از ما حتما در کانال تلگرام عضو شوید تا بتوانیم با انگیزه بالا این کار سخت و البته دوست داشتنی رو برای شما ادامه دهیم

۱ دیدگاه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *