خلاصه داستان سریال ترکی ضربان قلب قسمت 71

همراهان عزیز در این بخش خلاصه داستان سریال ضربان قلب قسمت 71 را برایتان آماده کرده ایم.

امیدواریم از مطالعه این بخش لذت ببرید.

سریال ضربان قلب الو سریال

سریال ضربان قلب قسمت 71

سینان گلوی سلطان را میگیرد و میگوید :«میخواهی مرا هم در بیمارستان خودم‌ بکشی؟» سلطان سعی میکند او را آرام کند و میگوید :«فقط چند لحظه گوش کن…من با آن جنایتها ارتباطی ندارم.اما چون از اول ایلول اسم پسر ضیا را بعنوان مجرم سر زبانها انداخت و مدرکی نداشتند، فقط تهمت میزدند. اگر من
میگفتم پسر ضیا هستم، به چشم آدمکش به من نگاه میکردند،لذا چیزی نگفتم تا قاتل پیدا شود. ما هر دو یک طرف هستیم و از پدر هایمان ناراحتیم.اگر میخواهیم موفق شویم نباید کارهایمان را آشکارا انجام بدهیم.» سینان همچنان به او اعتماد ندارد. سلطان میگوید :«اگر به پلیس بگویی و بعد قاتل پیدا شود، خجالت زده خواهی شد‌.»
ایلول در پیامهای علی میبیند که گفته اگر خبری از خودش ندهد، به پلیس اطلاع میدهد.او‌ به علی زنگ میزند و میگوید :«من خوبم.فقط باید مسایلی را برای خودم حل کنم و زمان لازم دارم.»
ایلول به خانه مادر بزرگش، حسنا خانم میرود و خودش را معرفی میکند. مادر بزرگش خیلی خوشحال میشود.
پلیس نوذر، سینان را در جریان میگذارد که فاتح مدتی در یک کلینیک روانی بستری بوده و خانواده اش به مردم گفتند او خارج رفته است.اما مدتی قبل فرار کرده و دیگر خبری از او نشده است.
سلطان به چنگیز زنگ میزند و از وضعیت فاتح میپرسد که او را در یک جایی زندانی کرده اند.و سپس به او سفارش میکند که کار فاتح را تمام کند‌ تا سینان فکرش راحت شود. به تارک هم می‌گوید که:« یک مجرم‌ مرده‌ را بهت تحویل میدهیم. که بقیه کارها را خودت انجام بدهی.»
حسنا خانم از دیدن نوه اش خوشحال شده و‌ گریه میکند.ایلول سوالاتی درباره مادرش از او‌ میکند، و میفهمد که پدرش مانع دیدن مادر بزرگش شده‌ و‌ درباره او دروغ گفته است.
علی به‌ سلیم میگوید ایلول بی خبر از خانه رفته است. او‌ پیش ایپک میرود و‌ از او‌ درباره دیدار دیروز سوال میکند و میگوید ایلول بی خبر از خانه رفته است. ایپک به ایلول زنگ می‌زند اما ایلول برنمیدارد. علی به نوذر زنگ زده و‌ میگوید نگران ایلول است.
سلیم به علی می‌گوید :«من ایلول را میشناسم.گاهی بخاطر مشکلاتش در لاک خودش می‌رود و بعد که بهتر شد، دوباره
خودش را نشان میدهد.»
ایلول به حسنا خانم میگوید :«مادرم بچه نمی خواسته و مرا دوست نداشته» و نامه را به او نشان میدهد.حسنا میگوید :«هر مادری بچه اش را دوست دارد، اما او نتوانست رابطه ودات و نسرین را تحمل کند.»
سینان ،سلطان‌ را به اتاقش صدا میکند و میگوید که در مورد او اشتباه کرده است و پلیس دنبال فاتح میگردد. سپس میپرسد که چرا ضیا او را نخواسته بود؟
سلطان دردش را میگوید که چون ضیا نمی‌خواست که اسمش لکه دار نشود از اینکه یک پسر نامشروع داشته است.او ترحیخ داد پدر سلطان نباشد، ولی علی اصف یتیم ،‌پسرش باشد.
صبح علی با پلیس نوذر دم خانه حسنا خانم میروند. زیرا آنها دنبال ماشین ایلول می گشتند و آن را جلوی در خانه حسنا خانم پیدا کردند.ایلول مادر بزرگش را به علی معرفی میکند.علی به او یاد آور میشود که یک زن متاهل است و نباید بی مسولیت باشد. او گوشزد میکند که وضعیت بیماری فاتح جدی است و پلیس دنبال او میگردد.ایلول می‌گوید:« تو مرا تنها گذاشتی.» علی میگوید :«من فقط بیمارستانم را عوض کردم.» آنها سپس با هم برمیگردند .
در بیمارستان، آغوز پیش یک بیمار می‌رود که حامله است، اما میخواهد دکترش زن باشد و از ایلول وقت گرفته است.
ایلول پیش زن حامله میرود و با دیدن عکسها و آزمایشات میگوید :«بچه تان مشکلی ندارد.» اما زن اصرار میکند که :«من حس میکنم مشکلی هست» او حالش بد میشود و نمی تواند صحبت کند. زن را به آنژیو میبرند.

امیدواریم از مطالعه خلاصه داستان سریال ضربان قلب قسمت 71 لذت برده باشید ؛ در صورت تمایل به مطالعه خلاصه قسمت بعد به صفحه خلاصه سریال ضربان قلب قسمت 72  مراجعه فرمایید .

برای حمایت از الو سریال لینک این مطلب را برای دوستانتان در تلگرام و یا دیگر شبکه های اجتماعی ارسال نمایید.

کانال تلگرام الو سریال

برای عضویت در کانال تلگرام ما کلیک کنید

نکته خیلی مهم : دوستان عزیز ؛ برای حمایت از ما حتما در کانال تلگرام عضو شوید تا بتوانیم با انگیزه بالا این کار سخت و البته دوست داشتنی رو برای شما ادامه دهیم

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *