خلاصه داستان سریال ترکی هرجایی قسمت 221

سلام همراهان عزیز الو سریال در این بخش خلاصه داستان سریال هرجایی قسمت 221 را آماده کردیم.

امیدواریم از مطالعه آن لذت ببرید. 

سریال هرجایی قسمت 152

سریال هرجایی قسمت 221

ریحان خانواده اش را برای شام دور هم جمع کرده و عزیزه را هم دعوت کرده تا به همه بگوید که عزیزه مادر هازار است. ولی فسون وارد معرکه می شود و برنامه او را به هم می ریزد و به هازار و میران می گوید که عزیزه چه نسبتی با آنها دارد. هازار باور نمی کند و داد می زند: «من مادر داشتم و اون سالها پیش مرده.» فسون ادامه می دهد: «عزیزه سالها می خواست هازار رو بکشه و میران رو قاتل اون کنه.» هازار با پشتی خمیده و قلبی مجروح از خانه خارج می شود. و عزیزه رو به میران می گوید: «فقط می خوام من رو ببخشید!» میران با گریه می گوید: «تو هرگز بخشیده نخواهی شد. تو برای ما مردی.» و با عجله دنبال هازار می رود. ریحان گریه کنان می گوید: «میران باید اینو از زبون ما می شنید نه از فسون.» و عزیزه به او می گوید: «من تو رو درگیر کردم و خواستم سکوت کنی. خودم هم درستش می کنم.» اما ریحان نگران است که چه جوابی در مورد پنهان کاری اش به میران بدهد.
آزرا رو به فسون با خشم می گوید: «تو بی رحم و جانی هستی. همین الان دیدم چه بلایی سر این خانواده آوردی. می خواستی من و و میران رو هم با کامیون زیر کنی. از اینجا گم شو!» فسون می گوید: «گاهی آدم از دور بی رحم به نظر می رسه ولی وقتی وارد درون اون بشی می فهمی که مظلوم بوده.» و می رود.
هازار حالا دلیل رفتار عزیزه را که او را از دست محمود نجات داد و نگذاشت در آتش بسوزد می فهمد. او به میران می گوید: «توی این سن فهمیدم مادرم یه زن شرور بوده. باید پدرم به من می گفت. حالا از من انتظار دارن که بغلش کنم ولی اون زن شیطان صفت این آرزو رو به گور می بره.» میران می گوید: «من تو رو خوب درک می کنم. همین چند ماه پیش تو رو به عنوان پدرم قبول نداشتم و ازت بیزار بودم اما الان می خوام بدونی که بهت افتخار می کنم. من و تو هرگز عزیزه رو نخواهیم بخشید.» هازار آرام می شود و پسرش را به آغوش می کشد.
میران وقتی به خانه برمی گردد می شنود که ریحان به دلشاه می گوید می دانسته عزیزه مادربزرگ میران است و سکوت کرده. میران که این انتظار را از ریحان نداشت می گوید: «تو چطور تونستی این کار رو با من بکنی؟ تو قول داده بودی هیچ وقت پنهان کاری نکنی. ولی با عزیزه همکاری کردی و بازم براش رازداری کردی. امشب باید تو کنار من بودی. ولی نبودی. اون زن هیچ نسبتی با من نداره. من فقط از رفتار تو ناامید شدم.» ریحان تلاش می کند به او بفهماند که فقط خواسته از او و پدرش مراقبت کند اما میران با خشم سوار ماشینش می شود و می رود و او را با چشم اشکبار و درد شکمش تنها می گذارد.
آزرا از دلشاه می پرسد فسون کیست که می تواند اینطور عزیزه را عذاب دهد و دلشاه که می داند فسون مادر آزراست می گوید: «اونا از قدیم مشکلات شخصی داشتن ولی تو هم بهتره به استانبول برگردی و از این مشکلات دور باشی.»اما آزرا که احساس می کند دلشاه چیزی را از او پنهان می کند تصمیم می گیرد جایی نرود.
عزیزه سراغ فسون می رود و می گوید: «بالاخره کاریمی کنم که بچه هام منو ببخشن. ولی تو قاتلی و اگه دخترت اینو بفهمه هرگز به تو مادر نخواهد گفت.» و می رود. گونول و فیرات حرف های آن دو را شنیده اند و گونول متوجه می شود که هازار عمویش بوده و ریحان دخترعمویش محسوب می شود و باز هم عذاب وجدان می گیرد و فیرات که دیگر از این پنهان کاری ها جانش به لبش رسیده با ریحان تماس می گیرد و حال میران را می پرسد. او هم با گریه می گوید: «میران با من دعوا کرد و رفت. چون در مورد عزیزه سکوت کرده بودم و بهش نگفته بودم که عزیزه مادربزرگشه.» فیرات به او قول می دهد که میران را پیدا کند.
میران سراغ عزیزه می رود و می گوید: «هر اتفاقی هم افتاده باشه تو برای من و پدرم مردی. تو از مهربونی ریحان سواستفاده کردی و اونو وسیله قرار دادی. چون می دونستی ریحان دل کسی رو نمی شکنه. تو با خودخواهی باعث به هم ریختن زندگی ما میشی. از ریحان فاصله بگیر.»

امیدواریم از مطالعه خلاصه داستان سریال ترکی تردید (هرجایی)  قسمت 221 لذت برده باشید ؛ در صورت تمایل به مطالعه خلاصه قسمت بعد به صفحه خلاصه سریال هرجایی (تردید) قسمت 222 مراجعه فرمایید .

برای حمایت از الو سریال لینک این مطلب را برای دوستانتان در تلگرام و یا دیگر شبکه های اجتماعی ارسال نمایید .

 

کانال تلگرام الو سریال

برای عضویت در کانال تلگرام ما کلیک کنید

نکته خیلی مهم : دوستان عزیز ؛ برای حمایت از ما حتما در کانال تلگرام عضو شوید تا بتوانیم با انگیزه بالا این کار سخت و البته دوست داشتنی رو برای شما ادامه دهیم

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *