خلاصه داستان سریال ترکی هرجایی قسمت 243

سلام همراهان عزیز الو سریال در این بخش خلاصه داستان سریال هرجایی قسمت 243 را آماده کردیم.

امیدواریم از مطالعه آن لذت ببرید. 

سریال هرجایی قسمت 152

سریال هرجایی قسمت 243

میران مستقیم به عمارت برمی گردد و با عصبانیت به جهان حمله می کند و فریاد می زند: «از جون موسسه خیریه چی میخواستی بیشرف؟ چرا آتیشش زدی و امید چندتا بچه رو نابود کردی؟! » جهان فریاد می زند:«من کاری نکردم اگه میخواستم اونجارو آتیش بزنم حتما وقتی این کارو میکردم که تو هم داخلش باشی. » نصوح این را که می شنود سیلی ای به جهان می زند و جهان وقتی می بیند نه هازار و نه نصوح او را باور ندارند، با عصبانیت به آنها چشم می دوزد که عزیزه می گوید: «نصوح صبر کن. جهان میگه این کارو نکرده. بهش گوش بدین. » جهان فریاد می زند: «قد این عزیزه هم نیستین. اون منو باور کرد شماها نکردین! » و عمارت را ترک می کند.
وقتی میران در اتاق برای جهان خط و نشان می کشد، ریان با دلهره و نگرانی می گوید:«میران من الان دارم به خاطر جون خودم و این بچه دست و پا میزنم اون وقت تو، تو فکر کشتن بقیه ای؟! این کینه و نفرت ور کنار بذار. » میران او را در آغوش می گیرد و حق را به ریان می دهد.
جهان سراغ فسون می رود و می گوید: «هم من و هم خودت خوب میدونیم آتیش سوزی کار تو بوده! » فسون می گوید: «خیلی غم انگیره که خانواده ت پشتت نباشن! »
همه دور هم جمع شده اند و جهان را به خاطر این موضوع مقصر میدانند اما عزیزه می گوید:«من مطمئنم این کار، کار جهان نبوده. » آزرا با نگرانی می پرسد: «پس کار کی بوده؟ » عزیزه فقط می گوید: «نمیدونم… »
محفوظ به دیدن ریان می رود و به او می گوید: «ریان دخترم اگه تو و میران بد برداشت نمیکنین میخوام هزینه ی بازسازی خیریه و من بدم. » ریان از این پیشنهاد خیلی خوشحال می شود و پدرش را داخل دعوت می کند. ریان کمی در مورد خانواده ای پدری اش می پرسد و محفوظ با علاقه با تمام جزئیات در موردشان صحبت می کند.
فسون به مطب آزرا می رود تا با او صحبت کند اما آزرا با عصبانیت به او می گوید:«مگه بهت نگفتم دیگه نمیخوام ببینمت؟ » فسون با مظلومیت می گوید: «دخترم شاید کار مادرت نباشه و بقیه دارن بهش تهمت میزنن… » آزرا می گوید: «تو چجور آدم دروغگویی هستی ها؟ » و یکی از افراد فسون را که دستش در آتش سوزی دیشب کمی سوخته را به اتاق می اورد و می گوید:«حتی آتیش سوزی هم کار تو بوده! نترس به میران چیزی نمیگم فقط به خاطر این که چیزیش نشه. » و فسون را از اتاق بیرون می کند.
سه روز بعد قرار است میران و ریان برای پیدا کردن امید کوچکی به استانبول و سراغ دکتر حاذقی بروند که ریان لحظه ی آخر با درد زیاد بیهوش می شود. وقتی چشمانش را باز می کند در بیمارستان است. آزرا با نگرانی به میران می گوید که وضعیت ریان اصلا خوب نیست و این بیماری رفته رفته او را بیشتر عذاب می دهد و باید تصمیم خودشان را بگیرند. میران با بغض و ناراحتی بالای سر ریان می رود و سعی می کند راضی اش کند تا امید را سقط کنند. ریان گریه می کند و میران می گوید:«ریان اگه تو بری من نمیتونم زندگی کنم. اون همه بچه ی بی سرپرست توی خیریه هم نمیتونن بدون تو ادامه بدن… درسته شاید دیگه بچه ای از خون خودمون نداشته باشیم اما کلی بچه توی خیریه داریم که امیدشون ماییم… » ریان با دلی شکسته راضی می شود و به اتاق عمل می رود. میران با نگرانی و دلهره پشت در منتظر است که پیامی از طرف دکتر توران برایش ارسال می شود که نوشته: شاید یه امید کوچیکی باشه…. میران با عجله به سمت اتاق عمل می رود و در آن را باز می کند. او وقتی چهره غمگین ریان را می بیند که از او رو برمیگرداند، با بغض می گوید: «پسرمون رفت…؟ »

امیدواریم از مطالعه خلاصه داستان سریال ترکی تردید (هرجایی)  قسمت 243 لذت برده باشید ؛ در صورت تمایل به مطالعه خلاصه قسمت بعد به صفحه خلاصه سریال هرجایی (تردید) قسمت 244 مراجعه فرمایید .

برای حمایت از الو سریال لینک این مطلب را برای دوستانتان در تلگرام و یا دیگر شبکه های اجتماعی ارسال نمایید .

کانال تلگرام الو سریال

برای عضویت در کانال تلگرام ما کلیک کنید

نکته خیلی مهم : دوستان عزیز ؛ برای حمایت از ما حتما در کانال تلگرام عضو شوید تا بتوانیم با انگیزه بالا این کار سخت و البته دوست داشتنی رو برای شما ادامه دهیم

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *