خلاصه داستان سریال ترکی گودال قسمت 239

در این مطلب خلاصه قسمت 239 سریال گودال را برای شما عزیزان آماده کردیم ، امیدوارم از مطالعه آن لذت ببرید .

سریال گودال قسمت 199

سریال گودال قسمت 239

کمی بعد نهیر به سمت گودال می آید. جوانان از آنجایی که او را نمی شناسند دوره اش می کنند و نهیر می گوید که دنبال یاماچ می گردد. یاماچ از قهوه خانه بیرون می آید و با دیدن او متعجب می شود و فورا بازوی نهیر را می چسبد و همراه خودش به سمت خانه ی علیچو می برد.

نهیر به او می گوید:« اونی که سایه و گلدونو گذاشته بود مگه تو نبودی؟ تورو میبوسم تو صورتم نگاه نمیکنی بعدش میای همچین کار رمانتیکی انجام میدی! این یعنی چی؟ »

یاماچ می گوید:« من فقط خواستم واسه تشکر این کارو بکنم. » نهیر می گوید:« یعنی تو کسی رو که میبوسدت واسه تشکر سورپرایز میکنی؟ »

یاماچ کمی هول می کند و بعد گردنبند را از جیبش بیرون می آورد و می گوید: «مگه اینو تو نذاشتی تو دستم؟ بعدش هم سرمو شکوندی! »

نهیر می گوید که او چیزی از این قضیه نمی داند و یاماچ فکرش درگیر می شود. نهیر بلند می شود که برود و می گوید:« دلیلی برای اومدنم نبوده نه؟ بذار از تو بپرسم. واسه موندنم دلیلی هست؟ » یاماچ مدتی سکوت می کند و بعد می گوید: «نه نیست! »

نهیر ناراحت می شود و از او می خواهد تا گردنبند را برگرداند اما یاماچ آن را نمی دهد و می گوید:« گفته بودی میخوای ماجراشو برام تعریف بکنی! » نهیر می گوید: «تو آدم ترسویی هستی! تحمل شنیدن این داستان رو نداری! » و می رود.

وارتلو مدد و جلاسون را صدا می زند و از انها می خواهد تا فردا که ضیا آزاد می شود حواسشان به او باشد و سعی کنند هرطور شده زنده نگهش دارند.

جنت به داملا می گوید در آتلیه ی خیاطی ای که قبلا کار میکرده هنوز هم صاحب آنجا دخترها را اذیت می کند و آنها هم به خاطر حقوق و کار مجبور به سکوت می شوند.

داملا به سمت اتلیه می رود و لباس یکی از دخترها را هم می پوشد و پشت چرخ خیاطی می نشیند که رئیس آنجا از راه می رسد و نگاهی از سر تا پا به او می اندازد و می گوید:« برای کارای بیمه بیا اتاق من! »

داملا وارد اتاق او می شود که رئیس با خنده ی زننده ای به او نزدیک می شود. داملا دست او را می چسباند و لگدی به لای پاهایش می زند و می گوید: «تو دیگه حق نداری به دخترای اینجا زور بگی! من زن جومالی کوچوالیم اگه بار دیگه بشنوم اذیتشون کردی بد میبینی! »

شب را یاماچ و عمو و بقیه به یکی از بارها می روند و حسابی انجا خوش می گذرانند و دور هم می رقصند و می خندند. تا اینکه اخر شب می شود و پیش خدمت حساب آنها را مقابلشان می گذارد.

همه ی انها سرخوش و مست هستند و یاماچ با دیدن مقدار حساب می گوید:« چقدر زیاده! نمیخوایم پرداخت کنیم. برو بگو رئیست بیاد! »

رئیس انجا بولنت به انجا می آید و با عصبانیت می گوید:« مگه اینجا طویله ست؟! حسابتونو میرسم. »

و به افرادش دستور می دهد تا حسابی آنها را کتک بزنند اما یاماچ و بقیه هم به انها حمله می کنند و بار را به هم می ریزند. تا اینکه بولنت تسلیم می شود و یاماچ به او می گوید:« دارم بهت یه فرصت میدم تا بیای سمت ما وگرنه این بار رو سرت خراب میشه! »

بولنت سکوت می کند و یاماچ وقتی متوجه می شود لونت دخترای بار را به زور انجا مشغول به کار کرده بوده، آزاد می کند! لونت از این کار او عصبانی می شود و تصمیم می گیرد انتقامش را بگیرد.

شب یاماچ و سلیم همراه هم به دیدن علیچو که همچنان با کسی صحبت نمی کند می روند.

علیچو با دیدن سلیم مدام پشت سر او را نگاه می کند و در آخر می پرسد:« عمو ادریس نمیاد؟ »

یاماچ با شنیدن این حرف حالش بد می شود و دوباره سردرد ها سراغش می آید. او با حال بد به سمت خانه ی افسون می رود و التماس می کند تا فقط بتواند یک ساعت بخوابد و حتی می گوید:« اگه بخوای بعدش منو بکشی، بکش. ازت خواهش میکنم. »

افسون هم به عصبانیت های مقبوله توجهی نمی کند و یاماچ را روی پایش می خواباند و شروع به گفتن داستانی می کند. یاماچ کم کم خوابش می برد.

امیدواریم از مطالعه خلاصه داستان  سریال گودال قسمت 239 لذت برده باشید. در صورت تمایل به مطالعه خلاصه قسمت بعد به صفحه خلاصه سریال گودال قسمت 240 مراجعه فرمایید .

برای حمایت از الو سریال لینک این مطلب را برای دوستانتان در تلگرام و یا دیگر شبکه های اجتماعی ارسال نمایید

کانال تلگرام الو سریال

برای عضویت در کانال تلگرام ما کلیک کنید

نکته خیلی مهم : دوستان عزیز ؛ برای حمایت از ما حتما در کانال تلگرام عضو شوید تا بتوانیم با انگیزه بالا این کار سخت و البته دوست داشتنی رو برای شما ادامه دهیم .

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *