خلاصه داستان سریال ترکی گودال قسمت 277

در این مطلب خلاصه قسمت 277 سریال گودال را برای شما عزیزان آماده کردیم ، امیدوارم از مطالعه آن لذت ببرید .

سریال گودال قسمت 199

سریال گودال قسمت 277

یاماچ سر جوانهایی که مواد مصرف کرده اند داد می کشد تا شاید به خودشان بیایند اما آنها در همان حال نشئه گی هم به یاماچ متلک می گویند که چرا تا به حال فکری به حالشان نکرده است؟

یاماچ از اجویت و کچی که هنوز درگیر مواد نشده اند می خواهد که دوستانشان را در انباری جمع کنند.

یاماچ بعد از اینکه نشئه گی از سر جوانها می پرد به انبار می رود و از یک نفر می پرسد که چطور جرات کرده در گودال مواد مصرف کند.

آن جوان با بغض و دلخوری می گوید:« تا حالا نبودی اون وقت الان اومدی حساب پس می گیری. ماها پولی نداریم و از کار اخراج شدیم خواستیم فقط برای چند ساعت حواسمون رو پرت کنیم و اعصابمون آروم باشه. می خوای چیکار کنی؟ ما رو می خوای بزنی؟ بزن یاماچ کوچوالی.»

یاماچ سیلی محکمی به گوش او می زند و بعد در حالی که چشمانش پر از اشک شده از انبار خارج می شود و به اجویت و کچی هم دستور می دهد که در انبار را به روی آنها باز نکنند.

یاماچ به بیمارستان و سراغ عمو می رود و با ناراحتی ماجرا را تعریف می کند و نظر عمو را می خواهد.

عمو می گوید:« یاماچ تو باید بفهمی که دیگه برادر اونا نیستی. از وقتی ادریس مرده تو بابای محله هستی و باید برای اونا پدری کنی. دو قدم به عقب بردار. جنگ با استانبول جواب نداد.

باید خانوادت رو دور هم جمع کنی و یه مرز مشخص دورشون بکشی. باید از خانوادت محافظت کنی. الان هم به محله برو و وارد یکی از خونه ها شو تا به یاد بیاری که کی هستی و برای چی زندگی می کنی.»

یاماچ به سفارش عمو گوش می دهد و چرخی در محله می زند.

یک پسر جوان به نام آیکوت از پنجره ی خانه اش یاماچ را می بیند و با ذوق و شوق او را به خانه دعوت می کند. یاماچ پیش آیکوت می رود و متوجه می شود که او روی ویلچر نشسته و معلولیت دارد.

آیکوت ماجرای زندگی اش را تعریف می کند و از علاقه ای که به ادریس و یاماچ دارد حرف می زند و می گوید با وجود اینکه معلولیت مانع بعضی کارها می شود اما او همیشه محله و کوچوالی ها را دوست دارد و اگر لازم باشد هر کمکی به آنها می کند. آیکوت که نمی تواند زیاد از خانه خارج شود و محله را ببیند به یاماچ می گوید:« اگه بابام ترکم نمی کرد شاید یه چند باری منو بیرون می برد یا منو واسه تماشای مسابقه ی فوتبال می برد.»

یاماچ از دیدن او خیلی خوشحال می شود و او را می بوسد و قول می دهد که بعدها با هم در محله چرخی بزنند.

آیکوت خیلی خوشحال می شود. یاماچ در مکان دورافتاده ای با برادرهایش قرار می گذارد. او با جدیت بیشتری با همه حرف می زند و می گوید که کسی حق ندارد روی حرفش پا بگذارد و دستور می دهد که سلیم و جومالی پنهانی به محله برگردند. یاماچ رو به انها می گوید:« من همه چی رو خراب کردم و می خوام خودم درستش کنم.»

او برای اینکه خانواده را دور هم جمع کند همراه وارتولو به کلانتری میرود. وارتولو همراه وکیل داملا پیش او می رود و یاماچ هم همراه وکیل پیش آکین می رود.

وارتولو برای اینکه راهی برای ازاد شدن داملا پیدا کند به وکیل می گوید که امضاهای پای برگه ها مال داملا نیستند و ممکن است جعلی باشند.

داملا هم حرف او را تایید می کند و از وکیل می خواهد که اعتراضشان را به دادگاه اعلام کند. از طرفی آکین هم می گوید که برای باز کردن سالنهای مسابقه برگه ای امضا نکرده اما کلی شاهد هست که می توانند شناسایی اش کنند.

یاماچ می گوید:« پس به کسی نیاز داریم که جرم آکین رو گردنش بندازیم.»

سلیم و جومالی هم به درخواست یاماچ پیش واسطه ای به نام مصطفی می روند تا دوباره کار قاچاق اسلحه و فروش ان را شروع کنند. مصطفی می گوید:« بخاطر وضعیت آشفته ی گودال و اینکه پلیسها دنبال شماها هستن بعید می دونم کسی بخواد باهاتون کار کنه چون ریسکش بالاست.»

سلیم می گوید:« متوجه ام ولی بالاخره یه نفر جراتشو داره که باهامون کار کنه.»

مصطفی می گوید که قول نمی دهد اما تلاشش را می کند.

فادیک و ییلماز نگران آذرند و چند روزی است که خبری از او ندارند.

آذر جواب تماسهایشان را نمی دهد و در میخانه ای تنها و ناراحت نشسته و دل به هیچ کاری نمی دهد. کاراجا که نگران آذر شده با او تماس می گیرد.

آذر جواب کاراجا را می دهد و از اینکه او نگرانش شده خوشحال می شود. شب هنگام برگشتن به خانه وارتولو یاماچ را تا در خانه ی کوچوالی ها بدرقه می کند و خودش هم جلوی در منتظر سلطان می ماند. سلطان که گرفتن انتقام ادریس را به وارتولو سپرده بود از او می پرسد:« کاری که گفتمو کردی؟»

وارتولو می گوید کرده و سلطان دستش را به سمت وارتولو دراز می کند تا آن را ببوسد. وارتولو دست سلطان را می بوسد و بعد به دعوت سلطان وارد خانه می شود. سلطان برای شام وارتولو را در خانه نگه می دارد و او و سعادت را با این کار خیلی خوشحال می کند. نهیر در اتاق با یاماچ جرو بحث می کند و بخاطر اینکه یاماچ به او توجه نمی کند اعتراض دارد.

یاماچ می گوید:« تو خودت گفتی که به من راضی هستی. زندگی من همین شکلیه. من با وجود اینکه اون بچه رو می خوام و به پدرم قولی دادم اما به تو احترام می ذارم و اگه تو نخوای قبول می کنم.»

امیدواریم از مطالعه خلاصه داستان  سریال گودال قسمت 277 لذت برده باشید. در صورت تمایل به مطالعه خلاصه قسمت بعد به صفحه خلاصه سریال گودال قسمت 278 مراجعه فرمایید .

برای حمایت از الو سریال لینک این مطلب را برای دوستانتان در تلگرام و یا دیگر شبکه های اجتماعی ارسال نمایید

 

کانال تلگرام الو سریال

برای عضویت در کانال تلگرام ما کلیک کنید

نکته خیلی مهم : دوستان عزیز ؛ برای حمایت از ما حتما در کانال تلگرام عضو شوید تا بتوانیم با انگیزه بالا این کار سخت و البته دوست داشتنی رو برای شما ادامه دهیم .

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *