خلاصه داستان سریال هرجایی قسمت 39 + زیرنویس و دوبله

سلام همراهان عزیز استارا خبر. در این بخش خلاصه داستان سریال هرجایی قسمت 39 را آماده کردیم.

امیدواریم از مطالعه آن لذت ببرید.

 

سریال هرجایی قسمت 39

ریان با اسبش به طرف عمارت شاداغلو در حرکت است که میران هم از آن طرف می آید.

ریان می گوید: «دنبال چه هستی و از کجا فهمیدی من بیرون آمده ام؟ »

میران با چشمان پر از عشق می گوید: «قلبم به من می گوید… »

ریان با خشم می گوید: «قلب تو از سنگ است. می خواستی من را با پول بخری. »

میران می گوید: «قصد من خریدن تو نبود. می خواستم تو را از دست خانواده ات نجات بدهم. خواهش می کنم انقدر راحت من را از زندگی ات حذف نکن. باید حرف بزنیم. »

ریان دوباره می پرسد: «در مورد واقعیت زندگی تو حرف می زنیم. چیزی هست که به من نگفته باشی؟ »

و وقتی جواب منفی از میران می شنود می گوید: «دیگر حرفی برای گفتن نیست. » و می رود.

میران به فیرات می گوید: «باید ضبط اموال شاداغلو را لغو کنی. ریان از کار من اشتباه برداشت کرده. من باید کاری کنم. »

در عمارت شاداغلو، هاندان وارد مطبخ می شود و همه را خندان می بیند.

سر زهرا فریاد می زند: «اگر من هم دختر دست دومم را به خان زاده می دادم خوشحال میشدم. » و با زهرا درگیر می شود.

میران وارد خانه شان می شود و در مقابل سوال عزیزه که می پرسد شب را کجا بودی؟ جوابی نمی دهد.

الیف به مادربزرگش گوشزد می کند: «داری میران را از دست می دهی. قلب تو از سنگ است. »

میران به اتاقش می رود و گونول را در حال خواب آنجا می بیند.

گونول می گوید: «می دانم از من متنفری. »

میران کنارش می نشیند و می گوید: «من خیلی دوستت دارم ولی نه به عنوان زنم. فقط به عنوان دخترعمو. »

گونول گریان می گوید: «ولی من همیشه عاشقت بوده ام. دستم را نگیر، به من نگاه نکن. ولی این عشق را از من نگیر چون این تنها دارایی من است. » میران گریه می کند.

آزاد انگشتری را که برای ریان خریده به او می دهد و می گوید: «نمی دانی برای این لحظه چقدر منتظر ماندم. »

ریان می گوید: «من فقط به خاطر تو ناراحتم. تو من را خیلی دوست داری ولی من فقط به خاطر پدر و مادرم با تو ازدواج می کنم. تو می توانستی با دختری که دوستت دارد ازدواج کنی. »

آزاد می گوید: «من راضی و خوشحالم و خودم دانسته همه چیز را قبول کردم. »

گل به اتاق ریان می آید و می گوید: «سرم درد می کند. برویم برای من بستنی بخر. »

ریان با او به طرف بقالی می رود ولی فیرات سر راه او سبز می شود. فیرات می گوید: «میران از مصادره اموال شما خبری ندارد. کار مادربزرگش بوده و تو از حرف های او بد برداشت کردی. قصد او نجات تو بوده. خیلی تو را دوست دارد. زندگی برایش تبدیل به جهنم شده. »

ریان می گوید: «همه کارها و حرف های او دروغ است. من هرگز نمی توانم به او اعتماد کنم. » و می رود.

ملیکه به میران می گوید: «ریان می خواهد تو را ببیند.

میران پیش ریان می رود و ریان به او می گوید: «باید جایی برویم. »

آنها به آن کلبه ای که میران صبح آن روز شوم ریان را در آنجا رها کرد می روند.

ریان می گوید: «اموال خانواده ی من را ضبط کنی یا نکنی چیزی عوض نمی شود. نگاه کن. ما در آن خانه تبدیل به خاکستر شدیم. فکر می کردم می توانم به تو تکیه کنم ولی تو آن روز اعتماد نکردن را به من یاد دادی و رفتی و چیزی که از ما باقی ماند خاکستر بود. »

میران با بغض می پرسد: «اگر برمی گشتم من را می بخشیدی؟ »

ریان گریه اش می گیرد و می گوید: «می بخشیدم ولی خیلی دیر برگشتی. حالا از زندگی من بیرون برو و دنبالم نیا. »

میران می گوید: «نمی توانم. »

ریان با نفرت می گوید: «ولی من می توانم. » و می رود.

میران از پشت سر صدایش می زند و می گوید: «این کار را با من نکن… »

در عمارت اصلان بی، عزیزه در اتاق الیف حلقه ی نامزدی پیدا می کند. الیف می گوید: «این را اتفاقی پیدا کردم و فهمیدم مال آزاد شاداغلو است. »

عزیزه از ارتباط او با دشمن عصبانی می شود و الیف می گوید: «ولی به گونول چیزی نمی گویی که با آزاد قرار ملاقات هم می گذارد! »

عزیزه به گونول می گوید: «شنیده ام با آزاد ملاقات می کنی. اگر از اول به من اعتماد می کردی نمی گذاشتم عذاب بکشی. تو نور چشم من هستی و من راضی نمی شوم آسیبی به تو برسد. اگر می خواهی به آرزوهایت برسی باید به حرف من گوش کنی. »

گونول تسلیم او می شود.

سلطان وقتی حرف های عزیزه با دخترش را می شنود به گونول هشدار می دهد: «گول حرف های آن زن را نخور. فقط به من اعتماد کن. چون برای برای عزیزه مهم تر از همه چیز حفظ کردن قدرت و اقتدارش است. »

امیدواریم از مطالعه خلاصه داستان سریال ترکی تردید (هرجایی)  قسمت 39 لذت برده باشید ؛ در صورت تمایل به مطالعه خلاصه قسمت بعد به صفحه خلاصه سریال هرجایی (تردید) قسمت 40 مراجعه فرمایید .

 

برای حمایت از الو سریال لینک این مطلب را برای دوستانتان در تلگرام و یا دیگر شبکه های اجتماعی ارسال نمایید .

 

 

کانال تلگرام الو سریال

برای عضویت در کانال تلگرام ما کلیک کنید

 

نکته خیلی مهم : دوستان عزیز ؛ برای حمایت از ما حتما در کانال تلگرام عضو شوید تا بتوانیم با انگیزه بالا این کار سخت و البته دوست داشتنی رو برای شما ادامه دهیم .

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *