خلاصه داستان سریال ترکی اتاق قرمز قسمت 63

همراهان عزیز در این بخش خلاصه داستان سریال اتاق قرمز قسمت 63 را برایتان آماده کرده ایم. امیدواریم از مطالعه این بخش لذت ببرید.

خلاصه داستان سریال ترکی اتاق قرمز قسمت 22 + زیرنویس فارسی و دوبله

سریال اتاق قرمز قسمت 63

عایشه به یاد شبی می افتد که پدرش به خاطر مصرف زیاد الکل و زمین خوردن و زخمی شدنش به بیمارستان رفته بود. آن شب پدربزرگ و مادربزرگ عایشه به خانه آنها آمده اند از دخترشان برای چندمین بار خواسته اند شوهرش را ترک کند. اما عایشه پیش پدرش در اتاق رفته بود و حالش را پرسیده بود و گفته بود: «بابا تو چرا اینجوری ای؟ بابای هیشکی مثل تو نیست.» پدرش با بغض گفته بود: «بابای تو یه کم ناخوشه اما خوب میشه. بهت قول میدم.» عایشه می گوید پدرش همیشه قول می داد و آنها همیشه باورش می کردند و امیدوار می شدند اما او حداکثر یکی دو ما سر قولش می ماند. عایشه می گوید یک شب پدرش دوباره مست کرد و بعد از دعوایی شدید او و مادرش به خانه پدربزرگش رفته اند و تصمیم مادرش این بار برای ترک شوهرش جدی بوده است. دکتر می پرسد: «هیچ وقت کمک تخصصی نگرفت؟» عایشه می گوید: «نه. فرصت نشد.» پدر عایشه وقتی برای عذرخواهی از همسرش و برگرداندن آنها به خانه دنبالشان می رفته تصادف کرده و از دنیا رفته است. عایشه با گفتن اینها گریه می کند. او می گوید: «اگه می تونستم یه بخشی از گذشته رو پاک می کردم.» دکتر می گوید: «اصلا آسون نیست با این اتفاقا بتونی سر پا بمونی و خودت رو جمع و جور کنی اما تو تونستی.» دکتر به عایشه می گوید دفعه بعدی او به دیدنش خواهد رفت و منتظر باشد. دکتر بعد از رفتن او پیش خودش می گوید: « حالا می فهمم اون دیوارهایی که برای محافظت از خودش دورش ساخته به خاطر چیه. توی قلب زنی که رفتارش با بقیه سرده، دختر کوچیکی هست که هنوز برای پدرش عزاداری می کنه.» همسر کومرو قبل از آمدن او به اتاق قرمز به خانم دکتر می گوید: «حال کومرو اصلا خوب نیست. یه هفته ست از تختخواب بیرون نیومده. چیزی نمی خوره. انگار از زندگی، از من از دخترمون فرار می کنه. کی به زندگی برمی گرده؟» دکتر می گوید در شروع یک راه سخت هستند و او به مرور بهتر خواهد شد باید صبور باشند. کومرو دوباره با حالی پریشان وارد اتاق می شود و می گوید: «می خوام همه چی رو تموم کنم. من از دنیا و دنیا از من خلاص شیم.» دکتر می گوید: «اما خلاص نشدی. اومدی اینجا که ادامه بدی و من خیلی خوشحالم. تو همه اینا رو به خاطر دخترت می کنی.» کومرو می گوید: «یه کاسه سوپ جلوی دخترم نذاشتم.» دکتر می گوید: «مادر بودن فقط خدمت کردن نیست. تو به خاطر اون می خوای به زندگی برگردی. این خیلی باارزشه.» دکتر از او می خواهد به داستانش ادامه دهد و کومرو می گوید: «یاووز تنها کسی بود که منو باور کرد. هیشکی منو باور نداشت حتی مادرم. منم یاووز رو باور کردم.» کومرو با گریه توی سرش می زند و به خودش فحش می دهد. دکتر جلوی او را می گیرد و آرامش می کند. دکتر می داند که کومرو از کودکی زخم های عمیقی دارد. کومرو می گوید یاووز بعد از آن به او قول داده نگذارد هیچ سختی ای بکشد و همینطور هم شده و یاووز او را به یک خانه لوکس برده و گفته: «تو لایق این زندگی ای. بهش عادت کن. کیف کن.» کومرو می گوید زندگیشان در آن خانه رویایی بود و برای اولین بار در عمرش هیچ چیز کم نداشت. اما می گوید یاووز در مورد شغلش چیز زیادی نمی گفت و فقط می گفت در کار تجارت است و کومرو هم راضی میشد.

امیدواریم از مطالعه خلاصه داستان سریال اتاق قرمز قسمت 63 لذت برده باشید ؛ در صورت تمایل به مطالعه خلاصه قسمت بعد به صفحه خلاصه سریال اتاق قرمز قسمت 64 مراجعه فرمایید .

کانال تلگرام الو سریال

برای عضویت در کانال تلگرام ما کلیک کنید

نکته خیلی مهم : دوستان عزیز ؛ برای حمایت از ما حتما در کانال تلگرام عضو شوید تا بتوانیم با انگیزه بالا این کار سخت و البته دوست داشتنی رو برای شما ادامه دهیم.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *