خلاصه داستان سریال ترکی گودال قسمت 276

در این مطلب خلاصه قسمت 276 سریال گودال را برای شما عزیزان آماده کردیم ، امیدوارم از مطالعه آن لذت ببرید .

سریال گودال قسمت 199

سریال گودال قسمت 276

یااچ مدتی بی حرکت روی مبل نهیر می نشیند و هیچ حرفی نمی زند. بعد نهیر از او می خواهد که درباره ی بارداری اش تصمیمی بگیرند.

یاماچ می گوید:« من نمی خوام بچه. نمی تونم بابا بشم.» نهیر ناراحت می شود اما وانمود می کند که با او همفکر است و توان پذیرفتن مسئولیت بچه را ندارد.

یاماچ می گوید:« من اگه نتونم از اون بچه محافظت کنم و از دستش بدم نمی تونم اون بار سنگینو تحمل کنم.»

نهیر با بغض می گوید:« من این مشکل رو امشب حل می کنم نگران نباش. نمی تونم بچه ی مردی رو به دنیا بیارم که دوسم نداره.»

یاماچ از خانه ی او بیرون می رود و در راه خاطرات خودش و نهیر را مرور می کند و به یاد روزی می افتد که ادریس به عنوان آخرین درخواستش به یاماچ گفته بود که برایش نوه بیاورد.

یاماچ در این فکر و خیالهاست که قاتل هایی که دنبال جایزه ی پنج میلیون لیری اند به او حمله می کنند. یاماچ با حرص بیشتری کتکشان می زند و وقتی در مبارزه کم می آورد ماهسون از راه می رسد و مثل همیشه نجاتش می دهد.

فخری جوانهای بیکار محله را با وعده ی کار در انباری جمع می کند.

او با دو ساک پر از مواد مخدر وارد انبار می شود و رو به همه می گوید:« پیشاپیش بگم اون کاری که گفتم کاری نیست که با غرور و افتخار انجامش بدید.»

وقتی جوانها مواد را می بینند جا می خورند. یک نفر اعتراض می کند و می گوید:« عمو فخری تو حواست هست کجایی؟»

فخری می گوید:« آره تو گودالم. گودال ادریس و کوچوالی هایی که خبری ازشون نیست و حتی حالمون رو هم نمی پرسن.»

آنها که چند وقتی است بیکارند و زیر فشار بی پولی سر خم کرده اند همان شب کارشان را شروع می کنند. جوانها در کوچه پس کوچه های گودال می چرخند و دست به دست مواد مخدر پخش می کنند. یک عده می فروشند و یک عده مصرف می کنند.

بعضی ها هم هر دو را با هم انجام می دهند. آن شب فروشنده ها دست پر به خانه هایشان برمی گردند اما از کاری که کرده اند راضی و مطمئن نیستند. نهیر با وجود اینکه احساس بدی دارد و مردد است برای سقط جنین به مطب دکتر می رود و از دکتر می خواهد که هر چه زودتر کار را تمام کند.

درست در لحظه ای که دکتر می خواهد به او تزریق کند یاماچ سراسیمه از راه می رسد و می گوید:« کسی نمی تونه به بچه ی من آسیب بزنه. من و مادرش تصمیم گرفتیم نگهش داریم. من به بابام قول دادم.» نهیر لبخندی می زند و یاماچ همان شب او را به خانه می برد و به سلطان می گوید:« نهیر از این به بعد اینجا زندگی می کنه.»

سلطان جا می خورد اما با خوشرویی قبول می کند و نهیر را به خانه راه می دهد.

یاماچ برای ملاقات با عمو به بیمارستان می رود. عمو از دیدن او کمی شاکی می شود و می گوید:« تو چرا گودال نرفتی و اومدی پیش من؟ باید بری اونجایی که منو به این روز آورده. مردم گودال بیکارن و سرشون پایینه. هیچی بدتر از این نیست. بخاطر اینکه تو خواستی استانبولو بگیری مردم گودال تاوان دادن. این قضیه به این راحتی حل نمی شه باید بری گودال چشماتو باز کنی و درستش کنی.»

یاماچ وارد گودال می شود و جوانهای بیکار را می بیند که سرخوش در کوچه ها می چرخند و تلو تلو می خورند. یاماچ متوجه می شود که رفتار آنها غیر عادی است و تعقیبشان می کند و به پشت بامی می رسد که تعداد بیشتری از بچه محل ها انجا هستند.

هر کدام نشئه و بی خیال در گوشه ای لم داده اند. یاماچ سر انها فریاد می زند اما فایده ای ندارد. در همین موقع چاعتای با یاماچ تماس می گیرد و به او می گوید:« یادته بهم گفتی نمی ذاری مواد وارد استانبول کنم؟ حالا من اون مواد رو وارد خونه ی خودت کردم. یکم با این قضیه دست و پنجه نرم کن.»

امیدواریم از مطالعه خلاصه داستان  سریال گودال قسمت 276 لذت برده باشید. در صورت تمایل به مطالعه خلاصه قسمت بعد به صفحه خلاصه سریال گودال قسمت 277 مراجعه فرمایید .

برای حمایت از الو سریال لینک این مطلب را برای دوستانتان در تلگرام و یا دیگر شبکه های اجتماعی ارسال نمایید

 

کانال تلگرام الو سریال

برای عضویت در کانال تلگرام ما کلیک کنید

نکته خیلی مهم : دوستان عزیز ؛ برای حمایت از ما حتما در کانال تلگرام عضو شوید تا بتوانیم با انگیزه بالا این کار سخت و البته دوست داشتنی رو برای شما ادامه دهیم .

3 دیدگاه‌

  1. شينا گفت:

    اشتباهه، این رو که دو قسمت پیش گذاشتید

  2. شينا گفت:

    273 رو دوباره واسه ٢٧۶ گذاشتید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *