خلاصه داستان سریال ترکی تو در خانه ام را بزن (عشق مشروط) قسمت 100

همراهان عزیز با سریال ترکی تو در خانه ام را بزن قسمت 100 همراه شما هستیم

امیدواریم از مطالعه این بخش لذت ببرید.

سریال تو در خانه ام را بزن قسمت 2

سریال تو در خانه ام را بزن قسمت 100

سرکان زودتر از همه به محل قرارشان می رسد و کمی بعد ادا هم می رسد. هردو منتظر دنیز و سلین می مانند. اما دنیز به ادا پیام می دهد که در ترافیک گیر کرده و دیر می کند. سرکان هم با سلین تماس می گیرد اما سلین پاسخ نمی دهد. انها مقابل هم می نشینند و وقتی سرکان بلند می شود تا برای ادا شراب بیاورد، ادا هم ندانسته بلند می شود و به هم برخورد می کنند و شراب روی لباس ادا ریخته می شود. سرکان معذرت می خواهد و سعی می کند ان را تمیز کند. ادا از این هم نزدیک به هم با چشمان پر از اشک به سرکان خیره می شود. کمی بعد موقع شام ادا می پرسد: «چه حسی داره یک سال از زندگیت و یه شخص خاصی رو فراموش کنی؟ » سرکان می گوید: «متوجهی که من انتخاب نکردم چی رو فراموش کنم و چی رو فراموش نکنم… » بعد بلند می شوند و به ستاره ها خیره می شوند. سرکان می گوید: «در مورد ستاره ها باهات صحبت کرده بودم؟ » ادا لبخند می زند و می گوید: «همیشه با هم نگاهشون میکردیم. » سرکان ستاره ی سیریوس را به او نشان می دهد و ادا می گوید: «میدونم. اولین بار هم تو نشونم دادی. »
جرن با ظاهر جدیدش به کافه ی دنیز می رود و دنیز از دیدن او جا می خورد. جرن لبخند به لب مقابل او می نشیند و می گوید: «میدونی این اواخر فقط بودن کنار تو خوشحالم میکنه. کنار تو حس خوبی دارم و کنار تو ترسهام رو کنار میذارم. » دنیز نمیداند چه بگوید که جرن خم می شود و لبان او را می بوسد. دنیز با عصبانیت از او جدا می شود و می گوید: «این چه کاریه؟ من کی جسارت همچین کاریو به تو دادم؟ » جرن با دلی شکسته می گوید: «ادا هم بود همین رفتارو نشون میدادی؟» و کافه را ترک می کند.
کمی بعد سرکان می گوید: «وقتی ازم پرسیدی فراموش کردن یه دوره از زندگیت چه حسی داره، چیزی نگفتم. الان میگم که خیلی بده… فقط اخر خنده یادمه… » ادا بغض می کند و می گوید: «اخرین خاطره ای که از تو برام موند این بود که گفتی برمیگردم. ما حتی نتونستیم با هم خداحافظی کنیم. » سرکان با ناراحتی به او خیره می شود.
بعد از ساعت ها کسی در را به روی سلین باز می کند و سلین می گوید: «تو اینجا چیکار داری؟! » و کمی بعد هم سوار ماشین می شود تا خودش را به سرکان برساند.
ادا آماده می شود که برود. سرکان نگین انگشتر او را که یک گل بود، به زنجیری وصل کرده و می گوید: «نمیدونستم باید چیکار کنم باهاش. این انگشتر به تو تعلق داره ادا… » ادا گردنبند را از او قبول می کند و قصد رفتن می کند. سلین از دور انها را می بیند و وقتی به ادا می رسد می گوید: «خوب شد دیر کردم! » ادا با لبخند می گوید: «خوب شد! » و وقتی به سرکان می رسد به خاطر دیر کردنش معذرت خواهی می کند. سرکان می گوید که کار دارد و باید به خانه برود و سلین هم قبول می کند.
انگین و پیرل در پارک قدم می زنند. انگین با نگرانی می رود تا برای پیرل آب بیاورد که خسته نشود. پیرل با رفتن او غر میزند و می گوید: «من آدم نیستم؟ فقط این بچه؟ پس من چی؟ » که انگین از راه می رسد و جعبه ای که داخل گردنبند زیبایی به شکل قلب است را مقابل چشمان پیرل باز می کند. پیرل تازه می فهمد که انگین تمام مدت به فکر او هم بوده و نقش بازی میکرده تا خوشحالش کند و با خوشحالی زیر گریه می زند و انگین در آغوشش می گیرد.
صبح آیدان تصمیم می گیرد به یک مرکز آرایشی برود. آیفر هم آنجاست. آیدان بحث الکس را پیش می کشد که یکی از زنها می گوید: «شف الکساندرو میگی؟ دو ماه به هم بودیم. اوایل خیلی احساسی رفتار میکرد اما بعدش منو درست تو روز ولنتاین تنها گذاشت و رفت با یه زن دیگه! » آیفر که اینها را می شنود با ناراحتی جمع را ترک می کند و با بغض منتظر امدن الکس می شود اما هرچقدر با او تماس می گیرد الکس جواب نمی دهد.
موقع جشنی که انگین و پیرل به خاطر خبر خوش حامله شدن پیرل گرفته اند، همه جمع می شوند. جرن با ظاهر جدیدش از راه می رسد که همه می گویند خیلی زیبا شده. کمی بعد یکی از دوستان قدیمی سرکان و ادا از راه می رسد و می گوید: «من تا ازدواج شما دوتارو نبینم از ترکیه نمیرم! » سرکان لبخند می زند و می گوید: «اما الان من قراره با سلین ازدواج کنم. » ادا این را می شنود و ناراحت می شود.
آیفر منتظر امدن الکس است. بالاخره زنگ خانه به صدا در می آید و الکس به خاطر تاخیرش معذرت می خواهد. آیدان با خوشحالی او را در آغوش می گیرد.
کسی که در را به روی سلین باز کرده بود دنیز بوده. او با گفتن این که میتونیم خیلی به هم دیگه کمک کنیم، باعث شده بود سلین لبخند بزند و پیشنهادش را قبول کند..
وقتی همه دور هم جمع هستند، دنیز جعبه ای را باز می کند و کارت عروسی خودش و ادا را به همه نشان می دهد و می گوید: «ادا تاریخش برای بیستم ماه بعده ولی اگه بخوای میتونی عوضش کنی.» ادا با این پیشنهاد او جا می خورد و سرکان به او خیره می ماند. ادا کمی فکر می کند و می گوید: «بیستم ماه بعد نه دنیز.» سرکان لبخند میزند که ادا می گوید: «بندازیمش این ماه. » و با خوشحالی دنیز را در آغوش می گیرد. جرن با عصبانیت و بغض به آن دو خیره می شود.

امیدواریم از مطالعه خلاصه داستان سریال تو در خانه ام را بزن قسمت 100 لذت برده باشید ؛در صورت تمایل به مطالعه خلاصه قسمت بعد به صفحه خلاصه سریال تو در خانه ام را بزن قسمت 101 مراجعه فرمایید .

برای حمایت از الو سریال لینک این مطلب را برای دوستانتان در تلگرام و یا دیگر شبکه های اجتماعی ارسال نمایید .

 

کانال تلگرام الو سریال

برای عضویت در کانال تلگرام ما کلیک کنید

نکته خیلی مهم : دوستان عزیز ؛ برای حمایت از ما حتما در کانال تلگرام عضو شوید تا بتوانیم با انگیزه بالا این کار سخت و البته دوست داشتنی رو برای شما ادامه دهیم

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *