خلاصه داستان سریال کلاغ قسمت ۵۳ + زیرنویس و دوبله

به کوزگون می‌گوید حالا که دیلا به او خیانت کرده و با پلیس همکاری داشته، باید کشته شود. کوزگون از دست دیلا عصبانی است ولی نه تا حدی که او را بکشد. کوزگون بهرام را راضی می‌کند که از روشی دیگر انتقام بگیرند. او می‌گوید: « دیلا می‌خواد منو تحویل پلیس بده، ما باید یکاری کنیم تا دست خودش هم توی کار خلاف باشه» کوزگون که می‌داند این کارهای دیلا بخاطر آزادی و تبرئه پدرش است، می‌گوید روز آزادی رأفت روز مرگش خواهد بود.

دیلا که دیگر با کمسیر قطع همکاری کرده، خوشحال و راضی ست و در محل کار منتظر آمدن کوزگون است. جهان برای دیلا و کوزگون آرزوی خوشبختی می‌کند و دیلا لبخند می‌زند. کوزگون می‌رسد و دیلا با خوش‌آمد گویی گرمی او را می‌بوسد و در آغوش می‌گیرد. او می‌گوید که دلتنگ شوهرش شده بود ولی کوزگون رفتاری سرد دارد و به خیانت دیلا فکر می‌کند و چیزی نمی‌گوید. دیلا سعی دارد کوزگون را از راه تاریک و خلاف بیرون بکشد.

پس از رفتن دیلا به خانه، علی می‌گوید که راهی مطمئن برای آزادی پدرشان پیدا کرده است. ولی دیلا تمایلی به دانستن این چیزها ندارد و فقَط می‌خواهد تماشاگر این ماجرا باشد. او می‌گوید که از این پس بی طرف خواهد بود و بین پدر و شوهرش کسی را انتخاب نخواهد کرد. در همین لحظه نامه ای از طرف بهرام به دیلا و کوزگون می‌رسد که زمان جلسه را مشخص کرده است.

کوزگون با شریک های رأفت بیلگین جلسه ای گذاشته و می‌گوید که بیلگین ها به زودی ورشکسته خواهند شد. زیرا از وقتی رأفت به زندان افتاده، چندین شرکت با او قطع همکاری کرده اند. کوزگون می‌تواند آن‌ها را راضی کند که دیگر با شرکت بیلگین کار نکنند و در عوض با شرکت کوزگون جبجی کار کنند. علی به زندان رفته تا پدرش را ببیند و به او می‌گوید که برای انجام نقشه باید خیلی طبیعی نقش بازی کند. تا در نهایت بتوانند آزادش کنند.

قمری که بوسیله دستگاه شنود حرف های علی و وکیل ها را شنیده، سراغ برادرش( کوزگون) می‌رود و میگوید که خانواده بیلگین نقشه کشیده اند تا رأفت را آزاد کنند. کوزگون اطمینان می‌دهد که این اتفاق نخواهد افتاد و قمری را راهی می‌کند. کوزگون با خود می‌گوید که پدر و دختر هردو خیانتکار هستند و بزودی آنها را از زندگی اش بیرون خواهد کرد.

شب دیلا برای کوزگون آشپزی کرده است. کوزگون در مورد کارهایی که دیلا می‌کند تیکه می‌اندازد. دیلا می‌گوید : « من فقط میخوام تورو دوست داشته باشم» ناگهان علی دیلا را صدا می‌زند و میگوید که پدرشان سکته قلبی کرده و حالا در بیمارستان است. دیلا، علی و شرمین به دیدن رأفت می‌روند. اما این نقشه ی علی و رأفت است و دیلا از آن خبری ندارد. کوزگون خیال می‌کند که دیلا می‌داند و نقش بازی می‌کند. دیلا پدرش را می‌بوسد و میگوید مواظب خودش باشد.

کوزگون که در خانه مانده و به فکر فرو رفته است. صدا می‌آید و در مورد دیلا حرف می‌زند. او می‌گوید: « دیلا تو شرایط خیلی سختیه. اون تورو خیلی دوست داره ولی توی راه به تو رسیدن، پاهاش زخمی شدن. چون پدرش و خانواده زخمیش کردن. این شرایط رو فقط تو میتونی درست کنی.» کوزگون می‌گوید که پاهای دیلا حالا حالاها زخمی خواهد شد.

دیلا به خانه بازمی‌گردد و روی تخت می‌نشیند. کوزگون می‌خواهد که دوباره روی کاناپه بخوابد اما دیلا می‌گوید: « از دیشب به بعد دیگه نباید روی کاناپه بخوابی» کوزگون که چاره ای ندارد روی تخت دراز می‌کشد و دیلا او را بغل می‌کند. فردا روز بزرگی ست زیرا دیلا و کوزگون برای اولین بار در جلسه شریک های بهرام آدی وار شرکت خواهند کرد.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *