خلاصه داستان سریال ترکی وصلت قسمت 144

سلام همراهان عزیز در این بخش خلاصه داستان سریال وصلت قسمت 144 را برایتان آماده کرده ایم.

امیدواریم از مطالعه آن لذت ببرید.

سریال وصلت قسمت 144

عزیز همه ی حقیقفت و قاتل بودن تحسین را به سلطان و گولتن هم می گوید. سلطان گریه می کند و عزیز در آغوشش می گیرد. آخرهای شب عزیز به تمام روزهایی که در آن خانه با خانواده اش دور هم گذرانده فکر می کند و افسوس می خورد… بعد هم به یاد فریده می افتد…
فریده از وقتی وارد خانه شده به اتاقش رفته و در را هم قفل کرده. فائق نگرانش است اما فریده باز هم در را باز نمی کند. همان موقع عزیز از دلتنگی زیاد به سمت خانه ی انها و زیر اتاق فریده می ایستد اما داخل نمی شود. آلتان کنارش می ایستد و انها با هم برمی گردند.
عبدالله نصفه شب سخت مشغول کندن قبری است و کارش که تمام می شود با سر و وضع خاکی پیش صالح می رود. صالح مشغول تمیز کردن او می شود که عبدالله می گوید: «خدا دعوت میکنه.. ما ز بالاییم و بالا میرویم. »
تحسین منتظر کسی است که آشنایش معرفی کرده تا او را از مرز خارج کند. مرد مقدار زیادی پول از تحسین می گیرد و به او می گوید که چند روزی طول می کشد تا پاسپورت جعلی برای او جور کند. تحسین ناچار اواره خیابان و کوچه می شود و نمیداند چطور باید از دست پلیس ها که همه جای شهر دنبال او هستند بگریزد.
عزیز سفره دلش را برای آلتان باز می کند و می گوید: «این ساعت پدربزرگم روی 6 ایستاده بود… چون هنوز وارد بازی نشده بودم.. خیلی وقت ها با خودم میگم کاش روی همون شیش میموند. من حتی دیگه نمیتونم تو این خونه بمونم. یه روزایی تصور میکردم با فریده تو حیاط این خونه نامزد میکنیم… اما این خونه جاییه که بابام قصد داشته فریده رو بکشه… نمیتونم یه لحظه ش رو هم تحمل کنم. برای اولین بار تو چشمای فریده جدایی رو دیدم… اون هیچ وقت از من رو برنمیگردوند. اون خانواده ش رو انتخاب کرد آلتان… » همان موقع بولنت به عزیز زنگ می زند و به او می گوید که اگر می خواهد حقایق را بداند و مواظب تحسین باشد، باید تنها به دیدنش بیاید. با این که آلتان مخالف این است اما عزیز راه می افتد.
بولنت با عصبانیت به کرم زنگ می زند و او را به خاطر این که تحسین را به تله پلیس انداخته سرزنش می کند و می گوید: «داری همه چیزو خراب میکنی! من بهت گفته بودم آروم آروم اونو زمین بزن! » و گوشی را قطع می کند.
کرم پیش آلیس میرود و دستان او را می گیرد و از او می خواهد جای پدرش را بگوید. آلیس بغض می کند و حرفی نمیزند…
فیرات با عصبانیت فریده را صدا می زند تا بیاید و حرف بزند. فریده بالاخره از اتاقش بیرون می آید و گوشی ای که تحسین در آن اعتراف به قتل عمه شان کرده را مقابلش می گذارد. فیرات با حرص خیره به پدرش می گوید: «بابا تو یه آدم ترسو هستی که جلو اون کثافت ها سرخم کردی! » فائق می گوید: «اون موقع فریده تازه به دنیا اومده بود و سهیلا سرطان داشت. من نمیتونستم همه تون رو به خاطر بندازم. اون ادم ها خیلی خطرناکن و هرکاری از دستشون برمیاد! » فیرات با عصبانیت می گوید: «تو به خاطر این سکوت کردی فقط آره؟ این دلیل محکمیه؟ » فائق سکوت می کند.
بولنت با عزیز در کارخانه ی قدیمی مهمت شفیق، همان کارخانه ی متروکه که عزیز یک بار همراه صالح و عبدالله به انجا رفته بود قرار می گذارد و برای اولین بار به عزیز می گوید که انجا مال پدربزرگش است. بولنت کمی مقدمه چینی می کند و بعد سر اصل مطلب می رود و می گوید: «کرم از حدس فراتر رفته! باید جلوشو بگیریم. اگه میخوای پدرت رو زنده بذارم و زودتر از پلیس گیرش نیارم باید صالح رو از سر راه برداری! اون بزرگترین رقیب و دشمن منه. » عزیز زیر خنده می زند و می گوید: «تو واقعا فکر کردی میتونی منو راضی کنی بابا صالح رو به تو تحویل بدم؟ با همین دروغات تا وقتی مینیاتور رو به دست بیاری از بابام استفاده کردی و وقتی به دردت نخورد اونو دور انداختی و طرف کرم بودی. حالا هم که منو میخوای سمت خودت بکشونی! »

امیدواریم از مطالعه  خلاصه داستان سریال وصلت قسمت 144 لذت برده باشید ؛ در صورت تمایل به مطالعه خلاصه قسمت بعد به صفحه خلاصه داستان سریال وصلت قسمت 145 مراجعه فرمایید .

برای حمایت از الو سریال لینک این مطلب را برای دوستانتان در تلگرام و یا دیگر شبکه های اجتماعی ارسال نمایید .

کانال تلگرام الو سریال

برای عضویت در کانال تلگرام ما کلیک کنید

نکته خیلی مهم : دوستان عزیز ؛ برای حمایت از ما حتما در کانال تلگرام عضو شوید تا بتوانیم با انگیزه بالا این کار سخت و البته دوست داشتنی رو برای شما ادامه دهیم

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *